معدن
معدنکاری، استخراجگرایی، آلودگی خاک و آب
شرکتکنندگان: Fikret Adaman, Eren Dağistanlı, Sencer Vardarman, Tuğçe Tuna, Bekir Dindar Metin
هماهنگکنندگان: Serkan Kaptan, Yasemin Ülgen, Ayşe Ceren Sarı
ششمین نشست ما به عنوان پروژه birbuçuk حول موضوع معدن برگزار شد. جملاتی که از گفتگو باقی مانده بود — برای تأمل و استفاده باز — توسط ما ویرایش شدند. با الگو گرفتن از مقالات آکادمیک، ما ترجیح دادیم متن جلسه را به عنوان تولید جمعی ارائه دهیم. هویت شرکتکنندگان در ابتدا ذکر شده است؛ برای روانی، صداها ناشناس و به گفتار جمعی تبدیل شدهاند.
فتیشیسم رشد
معدن، زغالسنگ، انرژی، ساختوساز، طلا. پشت همه اینها یک انگیزه واحد نهفته است: تبدیل سریع به پول. تولید سریع انرژی. ساخت سریع ساختمان، جاده، فرودگاه. پشت این انگیزه یک فتیشیسم رشد جدی وجود دارد — ایدئولوژیای که رشد اقتصادی را ضروری، طبیعی و خوب میپندارد. زیر سؤال بردن رشد، سادهلوحی یا خیانت تلقی میشود. در حالی که رشد به منافع خاصی خدمت میکند — شرکتها، پیمانکاران، دولت — و هزینههایش را به دیگران منتقل میکند: کارگران، جوامع، اکوسیستمها.
پشت اینها یک فتیشیسم رشد جدی وجود دارد.
مشکلات زیستمحیطی از فقدان قیمتگذاری بازار ناشی نمیشوند — این نگاهی تقلیلگرایانه و سادهانگارانه است. مشکل در تعارض میان برندگان و بازندگان، در شکستهای کنش جمعی، در عدم تقارن قدرت نهفته است. اقتصاد اکولوژیک نه قیمتگذاری، بلکه روابط قدرت و سیاست را در مرکز قرار میدهد. استخراجگرایی — اکستراکتیویسم — فراتر از معدنکاری میرود: استخراج عظیم ماسه برای ساختوساز، مصرف انرژی ژئوترمال، فروپاشی کشاورزی، صیادی، جنگلداری. در ترکیه، انرژی ژئوترمال سریعترین بخش انرژی در حال توسعه است — با برچسب «انرژی پاک» — اما شرکتها بخار گرمشده را به جای تزریق به زیرزمین، به رودخانهها و هوا رها میکنند.
روایت کمبود انرژی نیز یک مهآلودسازی است. آمارهای رسمی مازاد انرژی نشان میدهند؛ کمبود، ساختاری مصنوعی است که با ایدئولوژی رشد توجیه میشود. گفتمان «به انرژی نیاز داریم» سؤال اصلی را پنهان میکند: انرژی برای چه کسی؟ برای چه هدفی؟ بیشتر برق را نه مصرفکنندگان فردی، بلکه کارخانههای سیمان، مراکز خرید، انرژی ساختوساز مصرف میکنند. اما قاببندی نئولیبرال مسئولیت را بر دوش فرد میاندازد: «اگر مخالف معدن هستی، از برق استفاده نکن.»
بیست و پنج سال مقاومت
برای درک جایگاه Artvin در مبارزات معدنی ترکیه، باید به مقاومتی که از سال ۱۹۹۳ تاکنون ادامه دارد نگریست. در این استان حدود ۳۰۰ مجوز معدن فعال است. Cerattepe — کوهی که به مرکز شهر چسبیده — جنجالیترین منطقه است. اگر Artvin استانبول بود، Cerattepe همان تکسیم میشد.
تصور کنید Artvin کجاست. محل معدن را هم تکسیم تصور کنید. اصل ماجرا همین است.
سه دلیل برای دیدهشدن نامتناسب Artvin وجود دارد. اول، شبکه دیاسپورای قوی: هر جا که Artvinیها مهاجرت کردهاند — استانبول، آنکارا، ازمیر، آنتالیا، موغلا — برای مسائل زادگاهشان بسیج میشوند. این شبکه پراکنده جغرافیایی، ظرفیت تقویتی ایجاد میکند که جنبشهای صرفاً محلی قادر به آن نیستند. دوم، مقاومت محلی سازمانیافته بیش از ۲۵ سال: خانه به خانه سازماندهی، رد سه شرکت معدنی، پیروزی در دو پرونده قضایی. سوم، استراتژی چندوجهی — تحلیل آکادمیک، مبارزه حقوقی، حضور رسانهای، مداخله هنری/فرهنگی، اقدام مستقیم، همبستگی بینالمللی. وقتی یکی از اینها ضعیف شود، کل ساختار آسیب میبیند.
فرآیندی که منجر به خروج گروه Anadolu از سرمایهگذاری سه میلیون دلاری در Gerze شد، با همافزایی چپ روشنفکری، گروه کُر مردمی، کار حقوقی و رسانه ممکن گردید — و به عنوان بزرگترین موفقیت ترکیه در این حوزه توصیف میشود.
اما فعالیت حقوق بشری همچنین داستان تحول شخصی است. کسی که زبان لازیاش را از دست داده، هر تابستان به زادگاهش باز میگردد، نسل چهارم معدنچی نیست — اما در اثر فشار شرایط میآموزد: فتوشاپ (برای پوسترهای اعتراضی)، تدوین ویدئو، کمانچه (برای مستندسازی فرهنگی). «شرایط مجبورم کرد. من نخواستم. اینطوریام کردند.» سردبیر، طراح، موسیقیدان Artvin Yerel — همه یک نفر، چون مقاومت، چندوجهی بودن را الزامی میکند.
«طرح جامع» شرق دریای سیاه — که به عنوان مسیر گردشگری معرفی میشود اما در واقع نقشه استخراج انرژی/معدن/سد برق است — جادههای سبز را توضیح میدهد: ۹ متر عرض، ادعا میشود برای توریستها ساخته شده اما در واقع کامیونهای حفاری از آنها میگذرند. Fatsa بزرگترین بازار فندق ترکیه است؛ مزارع اطراف با معدنکاری چپاول شده، کیفیت افت کرده، بازارهای ایتالیایی محصول را رد میکنند.
نام قاتل
رسانهها در حوادث معدنی به طور معمول نام شرکتها را پنهان میکنند. اغلب نام کشتهشدگان را نمیدانیم — اما نام قاتلان را هم نمیدانیم. افشاگری — نامگذاری شرکتها، نقشهبرداری ساختارهای مالکیت، شناسایی تصمیمگیران — یک عمل سیاسی است.
فکر میکنم شاید یادآوری نام قاتل کشنده برایتان آسان نباشد. نگاه کنید. هیچ چیزی نیست!
شکاف میان آمارهای رسمی و واقعیت، عمیق و گسترده است. تخمین زده میشود هفتاد درصد از مرگهای معدنی ثبت نشدهاند — با دست دادن و خونبها بسته میشوند. کارگران چینی میمیرند، در محل دفن میشوند، ثبت نمیشوند، ناپدید میشوند. روزانه تقریباً ۷ تا ۸ کارگر معدن کشته میشوند اما این مرگها چون پراکندهاند نادیده میمانند. وقتی ۳۰۱ نفر یکجا میمیرند خبر میشود؛ مرگهای یکبهیک بیصدا میگذرند.
دو روستا برای سد زیر آب ماندهاند — Sirya (Zeytinlik)، با زیتونکاری سنتی، و Oruçlu. هر دو به روستاهای جدید منتقل شدهاند؛ سپس خواسته شد که جادههای معدن از میان Oruçlu جابجاشده بگذرد. روستاییان: «زمین اجدادیمان را گرفتید، مزارعمان را زیر آب بردید، ما را کوچاندید — حالا هم جاده میخواهید؟» کوهها و درهها تاریخهایی تجسمیافته حمل میکنند. معدنکاری روابط زمانی لایهلایه با مکان را پاک میکند. سالخوردگان میمانند اما جوانان مهاجرت میکنند — ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش جمعیت — و بافت اجتماعی میدرد.
در Bartın — در Tarlaağzı — یک Soma دیگر در راه است. معدن زغالسنگ و نیروگاه حرارتی در منطقهای ساخته شده که جمعیت کشاورز و ماهیگیر در آن زندگی میکنند. فرزندان و همسران در معادن کار میکنند؛ پدر و مادرها مخالف نیروگاه حرارتی هستند. شرکت معدنی میگوید: «به هر حال استخراج میکنیم.»
زخمهای زمین
یک هنرمند تصویری، با عکسهای ماهوارهای «زخمهایی» را که معادن روباز بر زمین برجای گذاشتهاند آشکار میکند. هر تصویر از ماهواره فقط یک نقطه به نظر میرسد — اما در سطح زمین، ابعاد فاجعهآمیز دارد.
دستکاری رنگ برای آشکارسازی فرآیندهای اکولوژیک عمدی است. هر معدن نامگذاری میشود، داده از اطلس عدالت محیطزیست استخراج میشود. فرآیند تولید خودش "کار دیوانهوار" است — مادیّت، دیوانگی معدنکاری را بازتاب میدهد.
چشماندازهای مرده: برداشتن خاک بالایی، زمین بایر برجای میگذارد. استخرهای زهرآلود: مخازن پسماند شیمیایی. در سال ۲۰۱۵، فروریختن سد Bento Rodrigues در برزیل، رودخانه Doce را هزاران کیلومتر آلوده کرد. با تحلیل رفتن معادن خشکی، استخراج به کف اقیانوسها کشیده میشود — جزایری مثل Palau حقوق معدنکاری از بستر دریا را میفروشند. اقیانوسها نه تنها محل استخراج، بلکه محل دفن دیاکسیدکربن هم تعیین میشوند — اقیانوسهای آینده، زبالهدان کربن.
هنر معاصر به شدت بر محتوای سیاسی متمرکز است اما به مشکلات زیستمحیطی بسیار کم میپردازد. این خلأ، انگیزه این کار است. زیباییسازی زیباشناختی فاجعه عمدی است — توجه بیننده را جلب میکند، سپس وحشت زیر آن را آشکار میسازد. ناراحتی میان «زیبا» و «سمی» هدفمند است.
یک مجموعه کار دیگر، پانوراماهایی است که از تصاویر رسانهای فاجعه — جنگ، ساختمانهای در آتش، یخچالهای طبیعی در حال ذوب — ساخته شدهاند. این تصاویر به هم دوختهشده، دنیاهای زیرآبمانده، چشماندازهای بمببارانشده، ترکیببندیهای آخرالزمانی میآفرینند. آیندههای اقلیمی را مرجع قرار میدهد — مثلاً لندن در شرایط عصر یخبندان. گذار از آموزش اقتصادی به هنر، یک گسست نیست، بلکه شکل متفاوتی از تلاش برای دیدنی کردن سیستمهایی است که پنهان نگه داشته میشوند. اینفوگرافیکها، جداول، چرخها، عکسها، ویدئو — ابزارها تغییر میکنند اما همه از فرآیند تحقیق و آرشیوسازی گسترده میگذرند.
سوما یعنی بدن
یک هنرمند رقص، از بدن به عنوان اولین قلمروی سیاسی-اکولوژیک دفاع میکند. سفری که با باله آغاز شد و به تمرین سوماتیک تکامل یافت، داستان گذار از کمالگرایی فنی هدفمحور به آگاهی جسمانی است. بدن در سه ثبت مجزا بررسی میشود: ذهن، روانشناسی، و خرد حرکتی.
رقصنده هم در واقع در یک محیط تاریک کار میکند تا ماده معدنی درون خود را استخراج کند. معدنچی هم در زیر زمین کار میکند. برای رسیدن به ماده معدنیای که نمیشناسد.
معدنکاری و رقص از نظر ساختاری یکسانند: هر دو از بدنها ارزش استخراج میکنند، هر دو بدنها را سریع میفرسایند، هر دو در بالای فهرست «بدترین مشاغل» قرار دارند. معدنچی به دنبال ماده معدنی به زیرزمین میرود؛ رقصنده در تاریکی به دنبال حقیقت کار میکند. مکانهایی که هر دو در آن گرد میآیند «سالن» نامیده میشود.
پیوند با Soma از طریق یک کشف تصادفی برقرار میشود. هنرمند برای یک کارگاه تئاتر به Çanakkale میرود، با یک مهندس معدن آشنا میشود: «میتوانیم در معدن بداههپردازی کنیم؟» گروه وارد معدن میشود، یک فضای بزرگ پیدا میکنند، دو ساعت بداههپردازی فشرده انجام میدهند. سپس مهندس اعلام میکند که درست در همان نقطه یک کانال نقره با کیفیت بالا کشف شده است.
فاجعه Soma (2014) این پیوند را عمیقتر میکند. اجرای «بدترین شغل» — کلاه ایمنی معدنچیان فرستادهشده از Soma، قاببندیشده حول کار و یادبود — از سال ۲۰۱۶ اثری است که تکرار میشود. تماشاگران از سه طرف، از بالا نگاه میکنند — اجرا، فاصله دیدن از بالا و بودن در زیرزمین را همزمان احساس میکند. اما تأمینکنندگان مالی نمیخواهند نام Soma ذکر شود: «Soma را بردارید. حتی نام Soma هم نیاید.» هنرمندان به خودسانسوری وادار میشوند — یادبود از نظر سیاسی خطرناک است چون به یاد سپردن یعنی زیر سؤال بردن سیستم.
از کلان به خرد نه، بلکه از خرد به کلان بازشدن: فهمی از بدن اکولوژیک که دینامیکهای بدن فردی را بازتاب سیستمهای اجتماعی-اکولوژیک بزرگتر میداند. تلاش، قدرت، خشونت در حرکت فردی — آیینهای است برای خشونت دنیای بزرگتر. پدیدارشناسی بدنی، فهم اکولوژیک را پایهریزی میکند: بدنها انرژی مصرف میکنند، قدرت بیان میکنند، درد را ثبت میکنند. تا زمانی که از آگاهی بدن فردی به فهم بدن جمعی گذار نشود، کار محیطزیستی در مقیاس کلان شکست میخورد. پروژههای رقص با بدنهای مختلف — ۱۵۰ شرکتکننده، کار با افرادی که «معلول» برچسب میخورند، کارگاههای رقص/آگاهی بدنی در زندان — نشان میدهد که بدن نه فقط یک ارگانیسم فردی، بلکه کانون سرکوب سیستمیک، مقاومت، و رابطه اکولوژیک است. پنجرههایی که به زور در ساختمان رقص مِمار سینان باز شدند برای مقابله با هوای داخلی سمی ناشی از ساختوساز مجاور؛ پروژه تماس پای برهنه با خاک — دانشجویان برای کارکرد درست به هوای آزاد، تماس با خاک نیاز دارند.
کیلومترها خاکستری
یک عکاس، معادن سنگ اطراف استانبول را شش ماه مستند میکند. ۱۶ معدن فعال نزدیک روستای Cebeci فقط ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر از سد Alibeyköy، منبع آب استانبول، فاصله دارند. هر روز دینامیت منفجر میشود — ابرهای گرد و غبار ۲۰ تا ۲۵ دقیقهای، پنجرههای شکسته، دیوارهای ترکخورده.
کار در تنهای خاکستری یک انتخاب آگاهانه است. سبز فقط در جاهایی دیده میشود که از گسترش معدن جان سالم به در بردهاند. اشباع بیش از حد رنگ، تخریب را زیبا میکرد؛ تکرنگ، در حین مستندسازی شرایط واقعی بر تیرگی تأکید میکند.
اما Soma یک مقیاس دیگر است: «کیلومترها، کیلومترها، کیلومترها میروید. سبز وجود ندارد.» زغالسنگ در حال احتراق مداوم — نه فقط گرد زغال، بلکه احتراق فعال. مه مداوم مونوکسیدکربن و دیاکسیدکربن. ۴۰٬۰۰۰ کارگر روزانه؛ عکاس ۱۰ روز کار میکند، ۴ تا ۵ روز در بهداری میافتد. لاستیک کامیونها ۲ تا ۲.۵ متر قطر دارند — مقیاس واقعاً وحشتناک است.
سفری که با مستندسازی پل سوم آغاز شد، به مستندسازی فرودگاه سوم میرسد، و از آنجا به کل تحول شهری استانبول امتداد مییابد. مناطق «زیبای» جدید استانبول — تحول Bomonti، منطقه هیلتون — همزمان با فروپاشی اکولوژیک در مناطق معدن سنگ سر برمیآورند. شهر به گزینش زیبا میشود، در حالی که ظرفیت اکولوژیک خود را نابود میکند. «این را فهمیدیم. چه کار میتوانیم بکنیم، چه کار میتوانیم بکنیم» — درماندگی در برابر این مقیاس به مداخلات کوچک منجر میشود: پروژههای پای برهنه روی خاک، سبزکاری استنسیلی.
همه میدانستند
در Soma سیستم «درست» کار کرد. سیستمهای هشدار فعال شدند. همه — کارگران، مهندسان — از خطر آگاه بودند و آن را پذیرفته بودند. نه غفلت فردی، بلکه تراژدی ساختاری. کارگران با «علم و اطلاع» خطر را پذیرفتند — چون راه دیگری نبود. کشاورزی عمداً فروپاشیده شده، جمعیتهای روستایی به معدنکاری و ساختوساز به عنوان تنها گزینه رانده شدهاند.
میبینم و حس میکنم که هژمونی نئولیبرال به نوعی به همه ما نفوذ کرده، کمی مغزمان را خورده است.
۳۰۱ مرگ، وجدان ملی را دگرگون کرد — Soma تبدیل به کلیدواژه فداکاری/تراژدی ترکیه شد. اما حافظه جمعی به سرعت در حال محو است. تا دومین سالگرد، رویدادهای همبستگی کاهش یافته بود. شش فاجعه معدنی دیگر دنبال شدند، هر یک با حداقل توجه. مرگهای دو یا سه رقمی خبر میشوند؛ مرگهای یک رقمی سکوت است. این فراموشی ساختاری است — به منافع معدنکاری خدمت میکند. اگر یادبود به عنوان یک عمل سیاسی حفظ نشود، سیستم فراموشی را عادیسازی میکند.
خود Soma هنوز فعال است. خانوادهها با تروما، ویرانی اقتصادی، عزا زندگی میکنند. پیچیدگی عزاداری — ۳۰۱ خانواده، هر یک غرامت متفاوتی دریافت کرده — شکافهایی در درون جامعه ایجاد کرده است. مهآلودسازی رابطه کار-طبیعت اینجا برهنهترین شکل خود را نشان میدهد: نیروگاههای حرارتی زغالسنگ میسوزانند، شهرها را گرم میکنند، ظاهراً برای رفاه شهروندان — اما در واقع برای سود شرکتها. کارگران سلامت و زندگیشان را فدا میکنند. خطابه «برای گرم نماندن» توزیع واقعی قدرت را پنهان میکند.
وقتی «من این را نمیخواهم» را بدون جایگزین میگویید، شانس ماندگاری پایین است. مقاومت واقعی نه تنها مخالفت با معادن خاص، بلکه ساختن جایگزینهاست. کشاورزی ترکیه عمداً فروپاشیده شده — این مردم بیست سال پیش در کشاورزی بسیار راحتتر زندگی میکردند، حالا زندگی تغییر کرده است. این فرآیند که جمعیتهای روستایی را به معدنکاری و ساختوساز به عنوان تنها گزینه میراند، ظرفیت مقاومت را هم میشکند: وقتی مردم میگویند «خانوادهام باید زندگی کند» میدانند که معادن مخرب هستند اما درماندگی اقتصادی به طور سیستماتیک بهرهکشی میشود.
بازسازی قابلیت زیست کشاورزی، ایجاد گزینههای اقتصادی — مقاومت باید اینها را هم در بر بگیرد. انتخابهای مصرفکننده فردی ناکافی است؛ تحول ساختاری ضروری است. قانون زیتون — قانون درخت زیتون — در ترکیه به عنوان تنها مانع موجود در برابر گسترش معدن ایستاده است. تعارضات معدنی در Kaz Dağları بارها اهمیت این قانون را یادآوری میکند.
این نشست به سمت یک خروجی مشخص پیش میرود: رفتن به Soma در تابستان با یک تیم مختلط — آکادمیک، هنری، فعال. بدون نتیجه از پیش تعیینشده، یک درگیری آزمایشی. کندی عمدی. حضور مداوم — نه مداخله یکباره. چون عزاداری پیچیده است: ۳۰۱ خانواده، هر یک غرامت متفاوتی دریافت کرده، شکافها ایجاد شده. ماجرا بسته نشده است.
هیچ رشتهای به تنهایی پیچیدگی معدنکاری را به چنگ نمیآورد. اقتصاد، انگیزه سود را نشان میدهد؛ اکولوژی، هزینه محیطزیستی را؛ مطالعات کار، شرایط کارگری را؛ تاریخ، مسیرهای منطقهای را؛ هنر، چیزی را دیدنی میکند که تحلیل انتزاع میکند. مقاومت مؤثر به درگیری همزمان چندمنظره نیاز دارد. قدم زدن در تقریباً همه معادن و مناطق معدنی Kaz Dağları، تولید گزارش در Soma، تحقیق میدانی از ترکمنستان تا اکوادور — حوزههای آکادمیک، فعال و هنری به طور همزمان به کار میروند.
نشست معدن، الگوی عملی همکاری روشنفکری-هنری-فعال را نشان میدهد: نه سلسلهمراتبی، نه جداگانه، نه بیجسم، نه تسلیمشده. با وجود مستندسازی بیعدالتیهای عظیم، شرکتکنندگان به درگیری مداوم متعهدند — و به برنامهریزی پروژه مشخص منتهی میشود. این کار کردن در زمانهای تاریک است با رویارویی با تاریکی.