birbuçuk

برنامه Solunum (تنفس) I — ۲۰۱۷–۲۰۱۹
برنامه Solunum (تنفس) I — ۲۰۱۷–۲۰۱۹ ۲ دسامبر ۲۰۱۷

اقلیم

تغییرات اقلیمی، عدالت اقلیمی، سازگاری و مقاومت

شرکت‌کنندگان: Ümit Şahin, Mahir Ilgaz, Ümit Kıvanç, Aslıhan Demirtaş Metin

هماهنگ‌کنندگان: Serkan Kaptan, Yasemin Ülgen, Ayşe Ceren Sarı

پنجمین نشست پروژه birbuçuk را با موضوع اقلیم برگزار کردیم. ۲ دسامبر ۲۰۱۷، استودیو-ایکس استانبول. جملاتی که از گفتگو باقی مانده بود — برای تأمل و استفاده باز — توسط ما ویرایش شدند. با الگو گرفتن از مقالات آکادمیک، ما ترجیح دادیم متن جلسه را به عنوان تولید جمعی ارائه دهیم. هویت شرکت‌کنندگان در ابتدا ذکر شده است؛ برای روانی، صداها ناشناس و به گفتار جمعی تبدیل شده‌اند.

جن و پری نجاتمان می‌دهند

یک و نیم درجه. این عدد، فراتر از اینکه نامِ کلکتیف birbuçuk را الهام بخشیده، یک آستانه سیاسی‌فلسفی است. ماندن زیر آن، دگرگونی رادیکال سیستم را ضروری می‌کند. گذر از آن، برای ثروتمندان عقب‌نشینی مدیریت‌شده و برای اکثریت فاجعه را رقم می‌زند. این چارچوب، سراسر نشست را در بر می‌گیرد.

تنها راه‌حل این ماجرا انتشار منفی است می‌گوید. فکرش را بکنید — هیچ فرقی با این ندارد که بگوییم جن و پری نجاتمان می‌دهند.

وعده‌های راه‌حل فناورانه، در واقع بخشی از مسیری است که به گرمایش ۴ تا ۵ درجه‌ای ختم می‌شود. فناوری انتشار منفی، رشد سبز، احیای کربن — همه ادامه همان منطق مدرنیستی است: جستجوی راه‌حل با ابزارهای همان سیستمی که مشکل را ساخته، بدون زیر سؤال بردن خودِ آن. اما مسئله اقلیم بسیار فراتر از حفاظت محیط‌زیست است. یعنی پرداختن به تمام مشکلاتی که سیستم صنعتی بر سرمان آوار کرده — و این بدون مبارزه سیاسی، بدون تشکیلات، ممکن نیست.

سیاست سبز نه یک گزینه، بلکه یک ضرورت است. با محیط‌زیست‌گرایی صرف یا سیاست چپ سنتی تفاوت دارد — ضرورت اکولوژیک، عدالت اجتماعی، مشارکت دموکراتیک و دگرگونی در سطح سیستم را در کنار هم می‌طلبد. بدون دیدگاه کل‌نگر، رویارویی با هیچ‌یک از این مسائل ممکن نیست.

اما جایی که آمده‌اید و کجا ایستاده‌اید نیز اهمیت دارد. دودمان‌های فکری متفاوت، اکولوژی‌های متفاوتی می‌سازند. نقد ادبی اکو-آنگلوساکسون، جنبش‌های سبز اروپایی، سنت اکولوژی سیاسی پس از ۲۰۰۰، بافت خاص ترکیه — جنبش ضد هسته‌ای، گزی، مبارزات محلی خاص — همه از منابع متفاوتی تغذیه می‌کنند. محیط‌زیست‌گرایی جهانی واحدی وجود ندارد. میان سنت John Muir و سنت Ivan Illich، میان سبزهای آلمانی Rudolf Bahro و محیط‌زیست‌گرایی ترکیه در دهه ۱۹۹۰ تفاوت‌های عمیقی وجود دارد. تشخیص این تفاوت‌ها، پیش‌شرط گفتگوی واقعی است.

آرام بردن یعنی باختن

صدایی از درون اکتیویسم اقلیمی، با واقعیتی تلخ روبرو می‌شود: در مسئله اقلیم، آرام بردن با باختن برابر است. ناامیدی از اجلاس کپنهاگ — نیروی عظیم پلیس، راهپیمایی دراماتیک، میز مذاکره‌ای که در نهایت فروپاشید — نقطه گسست از امید ساده‌لوحانه به واقع‌گرایی استراتژیک است.

تحولی در استراتژی رخ می‌دهد: از رویکردهای متمرکز بر مصرف، به مبارزه برای نگه داشتن سوخت‌های فسیلی در زمین. از طرف تقاضا به طرف عرضه. از انتخاب‌های فردی به اقدامات برهم‌زننده زیرساخت. نافرمانی مدنی نام جدید این زبان است.

تجربه Global Power Shift که ۶۰۰ اکتیویست اقلیمی از ۱۳۶ کشور را به مدت یک هفته در استانبول آموزش داد، نمونه‌ای از ساخت جنبش است. سپس سازمانگران و منابع مالی به بیش از ۸۰ کشور گسترش می‌یابد. انسداد معادن زغال‌سنگ، قطع زیرساخت نفت — بریدن عرضه، مداخله‌ای مستقیم‌تر از مدیریت تقاضاست. پروژه‌های نقشه‌برداری عدالت محیط‌زیستی نشان می‌دهد کدام جوامع بار اکولوژیک رشد اقتصادی را بر دوش می‌کشند، منابع متعلق به کیست، چه کسی سود می‌برد و چه کسی رنج می‌برد.

اما تنشی وجود دارد: چگونه می‌توان میان این شبکه‌های بین‌المللی و ۴۰ تا ۵۰ مقاومت محلی در جغرافیای ترکیه — مبارزات روستایی علیه سدها، پروژه‌های هیدروالکتریک، عملیات معدنکاری — پیوند برقرار کرد؟ محافل روشنفکری و مقاومت‌های روستایی تا حد زیادی از هم جدا مانده‌اند. در برگاما علیه معدن، در آرتوین علیه نیروگاه‌های برق‌آبی کوچک، در یاتاغان علیه گسترش زغال‌سنگ، در نزدیکی معبد لاگینا علیه نیروگاه‌های برنامه‌ریزی‌شده — مبارزات هر یک به‌تنهایی پیش می‌روند. لحظه‌های پیوستن — مخالفت با نیروگاه هسته‌ای آک‌کویو، برگاما — کوتاه و نادر است.

چرا این‌قدر پراکنده؟ چگونه می‌توان مقاومت سازمان‌یافته را به هم پیوند داد؟ تولید روشنفکری و هنری چگونه می‌تواند به مبارزه روستایی نزدیک شود بدون آنکه آن را تصاحب یا بدنمایاند؟ فراتر رفتن از مخالفت صرف — همیشه «نه» گفتن — و تولید چارچوب‌های جایگزین، یک ضرورت است. سیاست سبز دقیقاً با ظرفیت ساختن این چشم‌انداز سیاسی مثبت، از اکتیویسم سبز صرف جدا می‌شود.

اگر چنین موجودی باید باشیم

تیره‌ترین صدا، تحریک‌آمیزترین هم هست. بدبینی آنتروپولوژیک عمیقی درباره مخرب‌بودن نوع بشر حمل می‌کند: اگر بشریت چنین موجودی باشد، فکر می‌کند که نابود شدنش چندان بد نخواهد بود.

بخش مهمی از جمعیت جهان واقعاً لازم نیست. اگر فردا صبح سه و نیم تا چهار میلیارد از هفت میلیارد نفر ناپدید شوند، در زندگی هیچ‌یک از ما چیزی تغییر نخواهد کرد.

این نفرت نیست، بلکه خوانشی صریح از منطق سرمایه‌داری معاصر است. آیا نه جامعه بشری این وضع را ساخته؟ تمرکز قدرت نخبگان در سطحی بی‌سابقه است. ششمین انقراض بزرگ از قبل آغاز شده — به عنوان پیامد اجتناب‌ناپذیر تمدن بشری. در واقع به طبیعت آسیبی نمی‌رسد — آنچه نابود می‌کنیم شرایط زیست یک گونه زنده است.

اما این بدبینی به فلج‌شدگی نمی‌انجامد. برعکس: آمادگی برای مقاومت در برابر هر آنچه ممکن است انقراض را تسریع کند، نه از امید، بلکه از ضرورت اخلاقی سرچشمه می‌گیرد. ادامه دادن بدون تضمین موفقیت — چون باید ادامه داد. این، اندوخته نسلی از روشنفکران چپ پیش از ۱۹۸۰ است: تجربه شکست پس از کودتا، پیوند با جنبش سبز آلمانی، خط‌های مبارزه‌ای که با فمینیست‌ها، محیط‌زیست‌گرایان و سوسیالیست‌ها به‌تنهایی و در کنار هم پیش رفته‌اند.

کار مستندسازی، یکی از اشکال شهادت و تعهد انتقادی است. شیوه‌های ارتباط زیبایی‌شناختی و شاعرانه در کنار شیوه‌های تحلیلی می‌ایستند. این صدا که در کمپین‌های محیط‌زیستی شرکت کرده اما خودش را به‌عنوان متخصص محیط‌زیست تعریف نکرده، آزادی نگاه از بیرونِ جنبش را با خود حمل می‌کند.

تجربه والدن تورو، به‌عنوان تمرین مقیاس مناسب به یاد می‌آید. گزارش‌های باشگاه روم، «انقراض ششم» الیزابت کلبرت، خوانش هراری از گونه انسان — همه به یک نقطه همگرا می‌شوند: نه آرمان‌گرایی فناورانه و نه محیط‌زیست‌گرایی ساده‌لوحانه کافی نیست.

بدون خاک فرهنگی نیست

یک معمار-کیوریتور با زیر سؤال بردن خودِ اصطلاحات شروع می‌کند. کلمه «طبیعت» کاملاً یک مفهوم ساخته ذهن ماست. فرمول‌بندی Fernando Pessoa تیز است: «طبیعت بیماری ذهن ماست.» جدایی انسان از طبیعت خودِ مشکل است — نه راه‌حل.

کاییده به فارسی واژه‌ای است که خوب می‌نشیند. کاییده یعنی پایه، ولی یعنی قانون هم. قانون را هم اینطور تعریف کردیم: اگر خاک نباشد کشاورزی نیست، اگر کشاورزی نباشد شهر نیست، اگر شهر نباشد فرهنگ نیست.

پروژه Kaide — ماژول‌های خاک ۵۰×۱۵۰×۵۰ سانتی‌متری که در نزدیکی میدان تکسیم، پارک گزی نصب شدند — کشاورزان، شاعران، کلکسیونرها و نوازندگان را به تولید با خاک دعوت می‌کند. مفروضات کشاورزی شهری را به هم می‌ریزد. خاک نه یک ماده خام، بلکه شکلی از رابطه است. نهادن انسان به‌عنوان هم سوژه و هم اُبژه — اما حتی برای یک دقیقه، تردید کردن در اینکه او در مرکز همه چیز است.

نمایشگاه «پیوند» سدهای روی فرات و دجله را بررسی می‌کند — استعاره پیوند درختی را برای پیوند دادن دگرگونی اکولوژیک و سیاسی به کار می‌برد. «چه کسی به ما حق دیوار کشیدن روی رودخانه را می‌دهد؟» پرسشی فنی نیست، یک پرسش هستی‌شناختی است. پروژه Hepbahar در پی خفتگی بذرها است — تولید اجباری در گلخانه‌ها با طیف نوری مصنوعی، مرز مداخله در چرخه‌های طبیعی را زیر سؤال می‌برد. فناوری برایمان بسیار جذاب است: می‌توانیم چیزی را تغییر دهیم، می‌توانیم یک سد زیبا در برابر طبیعت بگذاریم — «به‌به، چه کاری کرده‌ام؟» اما این مسحورشدگی شکلی از سلطه است.

دیدار با رهبران بومی Kayapo در پاریس، اندیشه را از بنیاد دگرگون می‌کند. واکنش رهبر بومی در موزه تاریخ طبیعی: «اینجا فقط مرده‌ها هستند. آنجا که ما آمده‌ایم طبیعت زنده، ارتباطی، مشارکتی است.» با آنها زندگی می‌کنیم، با آنها یکی هستیم و کلیت — آن کلیت آدم را تکان می‌دهد. آنجا یک بار دیگر می‌بینیم که چه کار دروغینی کرده‌ایم. سیستم دانش غربی بر تبدیل روابط زنده به مجموعه‌های مرده بنا شده است. این خشونت معرفت‌شناختی، در قلب بحران اکولوژیک قرار دارد.

موزه‌ها و دانش مرده

موزه‌ها فرصتی بی‌نظیر دارند — از ۷ تا ۷۰ ساله همه آن‌ها را مخزن قابل اعتماد دانش می‌بینند. اما رویه موجود موزه‌ها آگاهی اکولوژیک را بیشتر سرکوب می‌کند تا تولید. در ترکیه موزه تاریخ طبیعی وجود ندارد — یک خلأ نهادی اساسی.

بدون اینکه گلویم بگیرد، بدون اینکه از مراحل تلوتلو خوردن و از حال رفتن بگذرم، نمی‌توانم در موزه قدم بزنم. اصلاً نمی‌توانم آنجا باشم. چون فقط مرده‌ها هستند.

موزه‌داری اکوکریتیک پیشنهاد می‌دهد نه تنها موزه‌های تاریخ طبیعی، بلکه همه موزه‌ها بازاندیشی شوند. موزه می‌تواند از ارائه محتوا درباره محیط‌زیست فراتر رفته، نهادی باشد که شیوه تولید دانش و آگاهی را از بنیاد زیر سؤال می‌برد. مدل‌های دموکراسی اکولوژیک — مدیریت مشترک، تصمیم‌گیری بدون سلسله‌مراتب، خودمختاری محلی — می‌توانند در عمل موزه‌داری پیاده شوند.

تأثیر برونو لاتور، چارچوب دموکراسی اکولوژیک Dominique Bourg و Kerry Whiteside، پراکتیس‌های موزه‌داری مشارکتی و هم‌آفرینانه — همه بخشی از تلاش برای انتقال تولید دانش از استخراج‌گرایی آکادمیک به پراکتیسی متمرکز بر جامعه است. ابتکار سال ۲۰۰۹ موزه هنر نوادا با مرکز هنر و محیط‌زیست، شبکه‌های بین‌المللی پراکتیسرهای موزه‌داری اکولوژیک — اینها ساختارهایی هستند که در ترکیه هنوز همتا ندارند اما باید داشته باشند.

مفهوم آنتروپوسن نیز بحث می‌شود — عصر زمین‌شناختی‌ای که با سلطه انسان تعریف می‌شود. نقد آن صریح است: کدام انسان‌ها؟ کدام آنتروپوس؟ یک عمومیت کاذب حمل می‌کند، تفاوت‌های قدرت را پنهان می‌کند، می‌تواند بدیل‌های بومی را پاک کند. اما در عین حال نام نهادن بر بحران کنونی هم یک ضرورت است. نمایشگاه‌های موزه به‌تدریج به آنتروپوسن می‌پردازند — اینکه چگونه و آیا می‌توانند این کار را به‌طور مسئولانه انجام دهند، پرسشی باز است.

حد زبان، حد اندیشه

یکی از عمیق‌ترین تنش‌های نشست، مسئله زبان است. کلماتی که برای بحث از محیط‌زیست و اکولوژی به کار می‌بریم — «طبیعت،» «محیط،» «حفاظت،» «صیانت» — مفروضات مشکل‌سازی دارند. «طبیعت» چیزی جدا از انسان را می‌نمایاند. «محیط» جهان را به چیزی تبدیل می‌کند که انسان را احاطه کرده. اصطلاحات علمی میان متخصص و عموم فاصله می‌اندازد.

وظیفه‌ای دوگانه وجود دارد: نقد اصطلاحاتِ به ارث رسیده، و ساختن واژگان جدیدی که در مکان‌ها و رابطه‌های خاص ریشه دارند.

رابطه علویان درسیملی با زمین، کوه و آب از طریق خضر با «حفاظت» قابل درک نیست — اما دانش اکولوژیکی پیچیده را در خود رمزگذاری کرده است. بُعد مقدسی که محیط‌زیست‌گرایی سکولار سرکوب کرده، دقیقاً اینجا آشکار می‌شود.

اینکه ادیان توحیدی چگونه رابطه ما با زمین را تغییر داده‌اند بحث می‌شود: پان می‌میرد، طبیعت مقدس به کالا تبدیل می‌شود، به استفاده انسان گشوده می‌شود. اما اینجا بازگشت ساده‌لوحانه به دین هم نیست. کشف دوباره ارتباط مقدس از طریق پراتیک‌های نو/کهنه — یک بُعد احترام، مراقبت، حرمت که از حسابگری فراتر می‌رود ضروری است. وقتی اخلاق محیط‌زیستی به حسابگری صرف، به مدیریت منابع، تقلیل می‌یابد، دقیقاً همان رابطه‌ای را که باید حفظ شود نابود می‌کند.

اصل کشاورزان Gamo به یاد آورده می‌شود: به اندازه نیازت بردار، هرگز بیشتر مگیر. آگاهی Gaia قوم Dogon — ارتباط مستقیم با زمین به‌عنوان موجودی زنده، ارتباطی. اینها ادعاهای استعاری نیستند، هستی‌شناختی‌اند. اندیشه میشل سر، چارچوبی فلسفی برای این ارتباطی‌بودن ارائه می‌دهد.

تجربه زمانی کودکان نیز به این بحث پیوند می‌خورد. موجوداتی که با پیشاپیش بودن خود ما به دنیا آمده‌اند، موجوداتی درون خانه‌مان، گویی موجوداتی که ما تربیت می‌کنیم — زمان دیگری زندگی می‌کنند. زمانی متفاوت از زمان خطی بزرگسالان: بدنی، ارتباطی، ریشه‌دار در حال. بحران اقلیم، فروپاشی رژیم‌های زمانی نیز هست. اشکال نوین وجود، اشکال نوین زمانی شدن را هم در بر می‌گیرد.

دوستی یک زیرساخت است

شاید غیرمنتظره‌ترین دستاورد نشست، کشف دوباره دوستی به عنوان یک شکل سیاسی باشد. مفهوم «فیلیا» Ivan Illich — عشق/دوستی به دیگری که به ناانسان‌ها هم تسری می‌یابد — در مرکز بحث قرار می‌گیرد.

ما این مسئله را آنقدر مکانیکی، علمی، آکادمیک و حتی حرفه‌ای کرده‌ایم که... انگار از اصل قضیه بریده‌ایم.

حرفه‌ای‌شدن، جنبش اقلیم و محیط‌زیست در ترکیه را مکانیزه کرده است. روابط ارگانیک آغازین — مبتنی بر دوستی و تعهد مشترک — به فرمت سمپوزیوم، چرخه‌های مالی و ساخت حرفه تبدیل شده‌اند. اندیشه‌های هاردت و نگری، مفهوم فیلیای ایلیچ، و داستان سامری نیک‌خواه در انجیل همگی به یک نقطه همگرا می‌شوند: رابطه‌ای اخلاقی، پیش‌شرط سیاست اکولوژیک واقعی است.

داستان سامری نیک‌خواه یادآوری می‌شود: «همسایه‌ات را مانند خودت دوست بدار» — نه به عنوان فرمان، بلکه دعوتی برای شناخت انسانیت مشترک در میان تفاوت.

دوره ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ کمپین‌های مهمی بر پایه روابط شخصی، خلاقیت خودانگیخته و دوستی واقعی تولید کرد. اما نهادی‌شدگی بعدی ظرفیت خلاقانه را از دست داد؛ جنبش به موضع تدافعی عقب‌نشینی کرد. لحظه گزی نمونه زایش ارگانیک بود — حرفه‌ای‌شدنِ پس از آن، یک از دست رفتن.

هنرمندان و نویسندگان نیز سهم خود را از این گسستگی می‌گیرند. آماده امضای بیانیه‌های همبستگی هستند اما نه آماده انجام کار اساسی. دلایل ساختاری وجود دارد: فشارهای نهادی، منطق بازار، حرفه‌ای‌شدن. حال آنکه ادبیات و هنر، نه ابزاری ارتباطی صرف، می‌توانند منبعی معرفت‌شناختی باشند. تجربه زیبایی‌شناختی می‌تواند شیوه‌های میراث‌برده اندیشیدن و درک کردن را بشکند. جنبش سبز آلمان از سنت هنر رمانتیک عمیقاً تغذیه شده — این پیوند هنوز معنادار است.

اما باید از عشق فاسدشده هم سخن گفت. عشق افراطی به آن‌چه که شبیه به خود است، آن‌چه که با خود به‌خوبی کنار می‌آید — ناسیونالیسم، جماعت‌گرایی دینی، خانواده‌گرایی طردکننده — دیگری تولید می‌کند. اما فیلیای واقعی، عشق به تفاوت است: ظرفیت دگرگون‌شدن در رویارویی با دیگری، دوستی فراتر از مرزها.

مبارزه برای حفظ بستان‌های یدیکوله، از طریق «آشنایی» به موفقیت می‌رسد — نه عضویت رسمی، بلکه شناخت چهره به چهره. منطق حرفه‌ای/نهادی شکنندگی می‌سازد؛ شبکه‌های مبتنی بر دوستی پایدارترند.

کار در تاریکی

در نشست طیفی از بدبینی تا امید گشوده می‌شود. در تاریک‌ترین قطب، اجتناب‌ناپذیری ششمین انقراض. در قطب علمی‌استراتژیک، دگرگونی رادیکالی که هدف ۱.۵ درجه می‌طلبد. در قطب اکتیویستی، ساخت نیرو از طریق نافرمانی مدنی و سازماندهی محلی. در قطب امیدوار-انتقادی، پروژه‌های مشارکتی در مقیاس کوچک و کار موزه‌داری اکوکریتیک.

تمایز میان امید دروغین — «راه‌حل‌های» نئولیبرال، اصلاحات فناورانه، انتخاب‌های مصرف‌کننده فردی — و امید پایه‌دار — ساختن جایگزین‌های واقعی، عملی کردن روابط متفاوت، گسترش فضاهای خودمختاری — اهمیت حیاتی دارد.

این نشست birbuçuk، خودش تلاشی است برای بازسازی عمل روشنفکری ارگانیک مبتنی بر دوستی پس از دوره حرفه‌ای‌شدن. الگویی است از زندگی روشنفکری پس از نئولیبرالیسم: مبتنی بر روابط واقعی، از مرزهای رشته فراتر رونده، ریشه در مبارزه ملموس، بی‌ترس از بدبینی و پرسش‌های بنیادی. birbuçuk با این مجموعه نشست‌ها دقیقاً همین کار را می‌کند — رفع نقاط کور بین‌رشته‌ای، آوردن صداها از موقعیت‌های متفاوت، به وجود آوردن فضایی که در آن مسائل شدید به‌جای جمع‌بندی، عمیق‌تر شوند.

مهم‌تر از همه: گفتگو حل نمی‌کند، عمیق می‌کند. شرکت‌کنندگان مطمئن نیستند گام‌های بعدی چیست — اما بیشتر از پیش از آنچه در خطر است آگاه هستند. هدف یک و نیم درجه، اضطرار می‌سازد اما منطق وحشت را بازتولید نمی‌کند. تأکید بر دوستی و فیلیا، هم به سینیسم تسلیم‌شده و هم به خوش‌بینی اجباری بدیل ارائه می‌دهد. این، صداقت روشنفکری است و ضرورتی سیاسی.