جنسیت اجتماعی
اکولوژی و جنسیت اجتماعی، اکوفمینیسم، کار مراقبت
شرکتکنندگان: Fatma Gül Berktay, Eylem Çağdaş Babaoğlu, Elif Arığ, Eda Gecikmez, Can Candan, Sena Metin
هماهنگکنندگان: Serkan Kaptan, Yasemin Ülgen, Ayşe Ceren Sarı
هفتمین نشست ما به عنوان پروژه birbuçuk حول موضوع جنسیت اجتماعی برگزار شد. جملاتی که از گفتگو باقی مانده بود — برای تأمل و استفاده باز — توسط ما ویرایش شدند. با الگو گرفتن از مقالات آکادمیک، ما ترجیح دادیم متن جلسه را به عنوان تولید جمعی ارائه دهیم. هویت شرکتکنندگان در ابتدا ذکر شده است؛ برای روانی، صداها ناشناس و به گفتار جمعی تبدیل شدهاند.
ریزوم
مثل ساختار زنجبیل. از زیر خاک به تنهایی تکثیر میشود. هر تکه ریشه خودش یک مرکز ریشه میشود و آن هم تکثیر میکند. حتی اگر تکهای جدا شود ادامه میدهد، با ریتم خودش. این استعاره از دلوز و گتاری — ریزوم — پایه مدل کاری birbuçuk است و زمینه نشست جنسیت اجتماعی را هم شکل میدهد.
به یگانگی دانش اعتقاد داریم. بعد از دهه ۱۹۸۰، محدود کردن هر دانش در رشته خودش اشتباه است. هنر، اقتصاد، اکولوژی، جامعهشناسی، فلسفه — باید در نقاط تقاطع با هم صحبت شوند.
جنسیت اجتماعی یکی از مسائل تعیینکنندهترین این نگاه کلنگرانه است. فقط رابطه زن و مرد نیست. همه انرژی، قدرت، رابطههای توزیعیافته را در بر میگیرد. اکولوژی، اقتصاد، جنسیت از هم جدا نیستند — در قلب متابولیسم اجتماعی-اقتصادی نهفتهاند. اینکه انسانها و جوامع چطور با محیطشان ارتباط برقرار میکنند، چطور سازماندهی میشوند، انرژی چگونه گرفته و پردازش و بیرون فرستاده میشود — اینها مسائل جنسیت اجتماعی هم هستند. بعد از دهه ۱۹۸۰ هر دانشی در رشته خودش محدود شد — هنر، اقتصاد، اکولوژی، جامعهشناسی، فلسفه در جعبههای جدا گذاشته شدند. این نشست برای شکستن آن جعبههاست.
این نشست به جای فرمت پانل آکادمیک، یک دیدار صمیمانه بسته است که داستانهای شخصی، تجربهها و اندیشهها را در اولویت قرار میدهد. دانشمند علوم سیاسی، اقتصاددان، مدیر هنری، فعال، هنرمند، مستندساز دور یک میز — بیرشتگی، نه یک کمبود، بلکه یک انتخاب آگاهانه است.
دورههای شکست
یک صدا که در سال ۱۹۶۸ در آنکارا دانشجو بوده، در کودتای ۱۲ مارس ۲.۵ سال زندان کشیده، سپس ده سال در چپ به عنوان مترجم و ویراستار کار کرده، از ناامیدی تجربه چپ به عنوان زن سخن میگوید. کشف نظریه فمینیستی، جا افتادن همه چیز در ذهن است.
نظریه فمینیستی را کشف کردم. وقتی نظریه فمینیستی را کشف کردم آسوده شدم. یعنی همه چیز در ذهنم سر جایش نشست. چرا اینها اتفاق میافتد روشن شد.
در دوره ۱۲ مارس و ۱۲ سپتامبر، در برابرمان یک دولت «مشخص»، یک قدرت سیاسی مشخص وجود داشت. امروز اوضاع خیلی مبهمتر است — در حال ساخته شدن توتالیتاریسم هستیم. قطبیسازی، دشمنی همسایه-برادر: تحلیل توتالیتاریسم Hannah Arendt امروز بیشتر از هر زمانی قابل اعمال است. ترسیدن از چیزهای ناشناخته، این قدرت که بسیار هوشمندانه برپا شده — وضعیت جدیدی وجود دارد و ذهنهایمان نمیتوانند پاسخ مناسب برای این وضعیت جدید تولید کنند. ده سال به عنوان مترجم و ویراستار در چپ کار کردن، کتاب چاپ کردن — اینها کارهای مهمی بودند اما تجربه چپ به عنوان زن متفاوت بود. مسئله زن همیشه به «بعد» موکول میشد. کارشناسی ارشد مطالعات زنان در لندن، گامی بود که این شکست را عمیقتر کرد — وقتی چارچوب آکادمیک با تجربه زیسته ترکیب شد، آثاری مثل کتاب «دوست داشتن جهان امروز هم» زاده شد.
از این میگویم چون به فهمیدن وضعیت مربوط است. در ترکیه وضعیت بسیار جدیدی وجود دارد و ذهنهایمان نمیتوانند پاسخ مناسب برای این وضعیت جدید تولید کنند.
اما دورههای شکست برای اینکه جنبشها خود را زیر سؤال ببرند مفید است. در سال ۱۹۸۳ جنبش زنان دقیقاً در چنین دوره شکستی آغاز شد — عوامل متعددی کنار هم آمدند، زنان یکدیگر را یافتند. یک کشف و دیدار جدید: بسته شدن یک دوره ممکن است با گشودن دوره دیگری همراه باشد. تاریخ پر از این دورههاست — چیزهای دیگری همیشه ممکن بودهاند. حفظ امید، یادآوری اهمیت فضای عمومی: یک زمان ما صاحب دستور کار بودیم، حتی اگر اکثریت عددی نداشتیم تقریباً دستور کار ساز بودیم. بحران آبوهوا و جنگ — این دو دینامیک بزرگ جهانی ممکن است ما را به «سطح انسانیت» برساند. اینکه تروماهای بزرگ انسانیت را متحد کند، مثل آنچه در تأسیس سازمان ملل متحد اتفاق افتاد، به عنوان یک احتمال میایستد.
آیا خیابانها بسته شده؟
آیا بعد از گزی خیابانها بسته شدند؟ در دورهای که دولت آماده باش بوده، ترور و تروما خیابان را بسته، هنرمندان و فعالان میتوانند روشهای دیگری توسعه دهند؟
از خیابان رانده شدیم اما خیابانها مهم هستند. کودکانی که در گزی کشته شدند، تروماها... بعد از گزی دینامیکها تغییر کرد.
جنبش فمینیستی، جنبشی است که هنوز میتواند به خیابان برود — در ۸ مارس ۴۰ هزار زن راه میرود. این چیز کوچکی نیست؛ در دورهای که بسیاری از جنبشها از خیابانها کنار رفتهاند، جنبش زنان در آنجا ایستادن ادامه میدهد. قتلهای کارگران زن، ازدواجهای اجباری در سنین کودکی، خشونت جنسی — علیه اینها اقدام خیابانی هنوز قویترین ابزار است. اما فراتر از خیابان فضاهای دیگری هم هست — و این فضاها نه جایگزین خیابان بلکه تکمیلکننده آن هستند.
یک استاد دانشگاه، درسش را به روی عموم میگشاید: اتحادیه محلات، جامعهشناسی، فلسفه، معمار، طراح داخلی، شهرساز با هم. بدون سلسلهمراتب، گفتگوها برقرار میشود. شکستن منطقه امن — با مردمی که با خودمان بیگانهایم مواجهه داشتن. هنر اینجا نقش جایگزینی ایفا میکند: به جاهایی که گفتمان سیاسی مستقیم نمیتواند وارد شود، با روایت غیرمستقیم نفوذ میکند. مستندها، تصاویر، نمادها — شبکهای از دادهها از قتل کودکان تا بحران آبوهوایی.
کتابخانههای زنده: کشف اینکه کسی که «دیگری» مینامیش در واقع مثل خودت است. شکستن کلیشهها اینطور اتفاق میافتد. ارتباط برقرار کردن خارج از قطبیسازی، ایجاد فضاهای عمومی متقابل، عملاً زیستن مشترکات. شبکههای کوچک — نگه داشتن ارتباط با بقال، اصناف. اگر آن ارتباط را در قاعدهای که به آن «پایه» گفته میشود زنده نگه داریم، پتانسیل را حفظ کردهایم. وقتی در حوزههای خودمان میمانیم همیشه با هم صحبت میکنیم — مردمی هستیم که قبلاً یکدیگر را متقاعد کردهایم. مسئله اصلی مواجهه با کسی است که با ما بیگانه است. شکستن منطقه امن، ایجاد فضاهای بدون سلسلهمراتب — گشودن درس استاد دانشگاه به محله، بردن کارگاه هنرمند به خیابان. ترکهایی که در این مواجههها شکل میگیرند ممکن است ماندگارتر از شکستهای بزرگ باشند.
بدن و نماد
هنرمندی متولد ۱۹۸۲ استانبول که در ششماهگی به عربستان سعودی برده شده، ۱۲ سال در جده زیسته. پدرش مهندس، مادرش مالی، خانوادهاش مادرسالار و فمینیست — اما بیرون سنگینی شریعت است. رفتوآمد بین استانبول و جده تغییر هویت زن را با چشم کودک دیده، در لندن تحصیل هنرهای زیبا کرده، در دوره ۱۱ سپتامبر تنها دانشجوی با پیشینه مسلمان کلاسش بوده. حالا تاتو، نقاشی، چاپ، گل و کاغذ، خوشنویسی — هر یک یک شکل بیان. با نمادها کار میکند: ولوا، رحم، نور، اعداد، نمادهای زندگی — بدون اینکه خیلی مستقیم باشد، با نیتی شفابخش.
من خیلی از نمادها استفاده میکنم. کارهایم را اینطور کدگذاری میکنم. با نمادها، اعداد سروکار دارم. سادهترین نمادهای زندگی یعنی.
قتل کودکان، مسئله عروسان کودک، تجاوز و خشونت جنسی — اینها خبرهای صفحه دوم نیستند. تجاوز گروهی ۲۹ نفری در ماردین، پرونده قتل گاریپاوغلو که با ۳ شمش طلا بسته شد — هر یک به یک اثر هنری تبدیل میشود. سری «تروریست صورتی»، پروژه «جهیزیه» — ست بشقاب ۳۶ تکهای، مثل روکش جهیزیه ارائه شده اما درونش لایههای خشونت علیه زن کدگذاری شده.
با نیت حمایت، محافظت، توانمندسازی تولید کردن — هنر اینجا جایی بین شهادت و شفا قرار دارد. داستانهای کارگران جنسی، مواجهه با چهره نوزاد دختر، مجسمه رحم — اینها ترجیحات زیباشناختی نیستند، شیوههای دیدنی کردن خشونتی هستند که نادیدنی شده است.
مفهوم معماری پزشکی-قانونی بحث میشود: قدرت هنر در اینکه میتواند به عنوان مدرک در دادگاه ارائه شود. هنردستی بومیان در Standing Rock، معماری پزشکی-قانونی — دادههای هنری به دادههای حقوقی تبدیل میشوند. سری عنکبوت بیوه/شبگل، زندگی نادیدنیشده کارگران جنسی را دیدنی میکند. بانکهای بذر Vandana Shiva، تنوع زیستی — جنگ بین بذرهای محلی و پتنتهای بذر، با مسئله جنسیت درهم تنیده است. شباهت ساختاری بین پتنتشدن بذر و کنترل بدن زن تصادفی نیست.
فرزند من
یک صدا متولد ۱۹۶۹ استانبول، که دوران کودکیاش در بورسا گذشته، فرزند کارمند — شاهد زودهنگام نابرابری و دینامیکهای جنسیت اجتماعی. هفت سال در مدرسه شبانهروزی Robert Kolej، تجربه آموزش جایگزین در Hampshire College، کارگردانی که از جامعهشناسی بوغازیچی به هنرهای فیلم و رسانه در آمریکا رسیده — سینمای مستند را ابزار تغییر اجتماعی میبیند. «دیوارها» درباره دیوار برلین، مستند سهساعته کنکور، و «هستهای آلاتورکا» درباره سرمایهگذاریهای هستهای ترکیه — آکویو، سینوپ، پروژهای در جریان. مستند بلندی که تجربه والدین کودکان LGBT+ را روایت میکند، دقیقاً همین شکستن کلیشه را موفق میشود. وقتی مادران و پدران کودکان LGBT جلوی دوربین صحبت میکنند، از «دیگری» بودن خارج میشوند و به والدینی تبدیل میشوند که همه میشناسند. قدرت مستند همین است: در لحظه شناخت، فاصله کوتاه میشود.
اگر الان تولید نکنید کِی تولید خواهید کرد؟
این کارگردان در عین حال شاهد زنده سرکوب مسئله آزار جنسی توسط نهادهاست. پنج سال استادی در دانشگاه Bilgi، ارتقا به ریاست بخش — سپس در مورد آزار جنسی که سه قربانی تجربه کردهاند مداخله کرده. توسط رئیس دانشگاه مجبور به استعفا میشود. رفلکس نهاد آشکار است: نه حل مشکل، بلکه نابود کردن کسی که مشکل را مطرح میکند. این تجربه، ملموسترین شکل تنش آکادمی-فعالیت است: وقتی در مسائل واقعی مداخله میکنید، رفلکس نهاد بیرون انداختن شماست.
من مثلاً در اوایل دهه بیستم کسی بودم که با پلیس درگیر میشدم. اما الان هم که به عقب نگاه میکنم، یک علامت سؤال، یک ترس در خودم هم وجود دارد.
دو سال در دانشگاه Sabancı، سپس از سال ۲۰۰۷ در بوغازیچی — موفق به تأسیس کمیسیون پیشگیری از آزار جنسی با باشگاه مطالعات زنان میشود. اما برای این هم سالها مبارزه لازم است. ساختارهای نهادی در برابر تغییر مقاومت میکنند؛ دستاوردها فقط با فشار مصرانه و جمعی ممکن میشود. دانشگاهها همزمان هم فضای تنفس هم ابزار سرکوب هستند — این تناقض واقعیت ساختاری زندگی آکادمیک ترکیه است.
فعالیت LGBT+ هم از سفر مشابهی گذشته. مسیری که از جامعهشناسی دانشگاه استانبول در سال ۲۰۰۱ شروع شد — جنبش آنارشیستی، جنبش فمینیستی، پلتفرم ضد جنگ عراق، Lambda İstanbul. در Pride استانبول سال ۲۰۰۵ وقتی ۳۰۰-۴۰۰ نفر راه میروند، در سالهای بعد به دهها هزار نفر میرسد — و بعد ممنوع میشود. خط مشاوره تأسیس میشود، ۱۰ کتاب ترجمه میشود، روی مفهوم هتروسکسیسم کار میشود. هشت سال مددکاری اجتماعی در بنیاد توسعه منابع انسانی — آنچه در میدان آموخته میشود با آنچه از کتابها آموخته میشود فرق دارد. گذار از اقدام خیابانی به کار نظری، نه یک از دست دادن بلکه عمیق شدن است. محقق مستقل بودن، سندیکالیسم، ترجمه — هر یک به خودی خود یک شکل مبارزه. باید هستیمان را حفظ کنیم تا بتوانیم مبارزه کنیم — حفاظت از خود، به اندازه مقاومت اهمیت دارد.
در هر پانلی که میرفتم یادداشت میگرفتم. فرصت نوشتن مقاله پیدا کردم.
احزاب چپ کلاسیک «سنگین و بیگانهساز» تشخیص داده شدند — بسترهای جامعه مدنی ترجیح داده میشوند. بعد از گزی پرستیژ فعالیت افزایش یافت اما همزمان تروما هم عمیقتر شد. مسئله هویت مطرح میشود: اگر سیاست از روی هویت انجام شود سیاست نمیشود — اما وقتی به تو حمله میشود مجبوری هویتت را دفاع کنی. احساس اینکه ذرهای غبار در کائنات هستیم و خواهیم رفت بدبین میکند — اما حتی درون این بدبینی هم معنای دفاع از خود و تلاش برای بودن از بین نمیرود. با خودت به عنوان زن نشناختن روبرو شدن اما با یک هویت «آموختهشده» مواجه شدن — پدرسالاری و هتروسکسیسم حتماً فرو میپاشد. زمانی به کسانی که میگفتند دنیا گرد است هم دیوانه گفتند — این ایمان نه سادهلوحی، بلکه استواری سرریزشده از تجربه است. از نگاه زاپاتیستها به اکولوژی و زمین، تا رابطه پارامیلیتاریسم و نئولیبرالیسم در کلمبیا، از پیوند خشکسالی-بحران آبوهوا تا ریشههای تاریخی هتروسکسیسم، پیوندهای جهانی برقرار میشود. هر پیوند یادآوری میکند که مبارزه محلی نیست.
حق مسکن و ماهیت کودک
سفری از آنتالیا به قرقیزستان، به دره Alakır، به Çıralı: حق مسکن، یک حق بنیادین است. به عنوان انسان به دنیا آمدیم — خوردن، آشامیدن و مسکن، حقوق پایه ما به عنوان موجود زنده هستند. چقدر میتوانیم اینها را حفظ کنیم؟
من همیشه سعی کردم فرزندم را کدگذاری نکنم. همیشه اعتقاد داشتم که او از بدو تولد... که ماهیتمان در واقع میداند چه میخواهیم و در چه چیزی آرام و خوشحال هستیم.
زندگی اکولوژیک در دره Alakır، خانهسازی از خاک، مبارزات نیروگاه برق آبی — اینها مفاهیم انتزاعی نیستند، تجربههای زیسته هستند. پنج سال در مدرسه دولتی در قرقیزستان، آموزش ارتباطات، سپس تصمیم به اسکان در دره آنتالیا. راهپیمایی بزرگ آناتولی — ۴۰ روز از آنتالیا به آنکارا، راه رفتن در حال بارداری — بیان جسمانی حق مسکن، تصاحب زمین و آب است. زندگی در Çıralı، رفتن دختر به دبستان — جستجوی آموزش جایگزین دیگر ضرورتی ملموس است نه یک بحث انتزاعی. آموزش کودک در این زمینه بازاندیشی میشود. سیستم مدرسه یا آموزش جایگزین؟ مکانهای قابل زیست، آزاد اما درون جامعه. قدرت اجتماعیشدن کودکان در طبیعت — فراتر از کلمات، تلاش برای فهمیدن زمین.
خب ما از چه صحبت میکنیم؟ دنیا برای خودش چیزهایی با فوریتهای خیلی بزرگ دارد اما همه آن هویتها، جنسیتها، مرزها، کشورها، سیاستمداران و اینها پرواز میکنند و میروند.
تنش بین کنش فردی و جنبش اجتماعی اینجا ملموسترین شکل خود را میگیرد: زندگی ساختهشده برای یک کودک، همزمان یک کنش سیاسی است. سه خانه در Alakır ساخته شده — از خاک، با دست، با یک نیت. دومی با Can Aşık با هم — ساختن مشترک، زیستن مشترک. مواجهه با Vandana Shiva، بانکهای بذر، مسئله تنوع زیستی — اینها ابعاد مختلف حق مسکن، حق بدن، تصاحب زمین هستند. سؤال اینکه این کودکان چه خواهند شد، سؤال آینده است — نسل جدید با اینترنت میتواند آگاهتر باشد، یک آگاهی جهانی بسازد.
کارت قرمز و شهر
سفر هنرمندی از Kartal استانبول به دبیرستان آناتولی، از Marmara به Mimar Sinan، از اسپانیا به بیروت، حول رابطه تحول شهری و بدن-مکان شکل میگیرد. حضور در ابتکارات هنری مثل Apartman Projesi، کار با گروه Kırmızı Kart — زنانی که در حوزه هنر زنان کار میکنند — مواجهه با تجلیات جنسیتگرایی در دنیای هنر.
کارگاه در Tarlabaşı، نقاشیهای انتقادی علیه پروژه Kartal زاها حدید، نمایشگاه "جایی که آتش افتاده" — ۱۳۱ هنرمند، بیستمین سالگرد بنیاد حقوق بشر. شهر، بدن و جنسیت از هم جداییناپذیرند.
متولد ۱۹۸۴ در Kartal استانبول، قبول شدن در دبیرستان آناتولی یک تجربه اجتماعیشدن بزرگ بوده — تفاوت طبقاتی، تفاوت مکانی، تفاوت هویتی برای اولین بار به شکل ملموسی احساس شده است. گذار از نقاشی مرمره به مدرسه هنر Mimar Sinan، اراسموس در اسپانیا، کارشناسی ارشد هنر-طراحی در یلدیز تکنیک با Ali Artun و İnce Eviner. اقامتهای هنری در ایتالیا و سوئد در سال ۲۰۱۵، سپس کارشناسی ارشد غیررسمی در Aşkal Alwan بیروت — هر قدم، دور شدن از مرکز و تجربه تولید در زمینههای مختلف.
همه زندگی روی این آگاهی شکل میگیرد. هنر با قدرت روایت غیرمستقیم فضای عمومی جایگزین میآفریند — به جاهایی که گفتمان سیاسی مستقیم نمیتواند وارد شود نفوذ میکند. نمایشگاه «جایی که آتش افتاده» — ۱۳۱ هنرمند، بیستمین سالگرد بنیاد حقوق بشر — قدرت تولید جمعی را نشان میدهد. اما سؤال همیشه باز میماند: آیا هنر میتواند تغییر واقعی ایجاد کند یا یک تسلی است؟ این سؤال بیپاسخ میماند — اما بیپاسخ ماندنش یک ضعف نیست، یک گشودگی است.
آکادمی را ترک کردم
مهندسی محیطزیست و مجسمهسازی — در آتلیه Mehmet Ali Uysal — مدلسازی آب و هنرهای اجرایی، از دکترای مدلسازی بارش-جریان در بوغازیچی تا مدلسازی سیستمی سیستمهای اکولوژیک، تأسیس تعاونی و تولید مستند — این مسیرها که در یک نفر با هم جمع شدهاند، داستان خروج از آکادمی هستند.
آکادمی را ترک کردم. تولید دیگر خیلی کم شروع به تولید کرده بود. متوجه شده بودم که تمایل یادگیریام هم کاهش یافته.
کوچیدن به آنکارا و کار در کارخانه در ساناعی سازمانیافته Tincan — با بدن آموختن یعنی تولید چیست. برگشتن به استانبول و انتخاب ساختن یک کلکتیو مبتنی بر روابط خانه-همسایگی. فیلمسازی — فیلم کوتاه، مستند — هنرهای اجرایی، اجراهای «کلام گفتهشده»، کارها با Hazavuzu Kumpanyası، هنرهای تصویری در کلکتیو oddviz، تأسیس تعاونی مصرف بوغازیچی، شبکه دیاسپورای جدید — همه حوزههایی هستند که خارج از آکادمی یافته شدند، هر یک دنیایی که با منطق خودش کار میکند. ناتوانی آکادمی در شکستن منطقه امن، پر جانتر بودن فعالیتگری خارج از آن نسبت به تولید داخلی — این تنش در بسیاری از صداهای نشست طنینانداز میشود.
کسی که چهار سال در وزارت محیطزیست کار کرده، میگوید وقتی نظریه فمینیستی را کشف کرد آسوده شد. سالهای گذرانده در زندان به عنوان زندانی سیاسی، ناامیدی زن بودن در چپ، تجربه بوروکراتیک در وزارت محیطزیست — همه وقتی با دیدگاه فمینیستی ترکیب میشوند معنا پیدا میکنند. کتاب «دوست داشتن جهان امروز هم» کریستالیزهشدن این نگاه است.
پروژه Şehveti Bostan — نه شور، بلکه شهوت — فضاهای زیستی امن و خودکفا برای زنانی که خشونت دیدهاند، جنگلهای حافظه، عمل کاشتن نهال برای دوستان کشتهشده است. کشته شدن زنان ترنس مثل Hande Kader این پروژه را فوری میکند. شکل تجسمیافته سیاست میل: در مقابل خشونت مراقبت و حافظه قرار دادن، در مقابل نابودی پرورش.
گروه اکوفمینیسم که در دوران گزی تشکیل شد، این پیوند را برقرار کرده — اکولوژی و فمینیسم، دو روی یک مبارزه هستند. شباهت ساختاری بین به سلطه درآوردن طبیعت و به سلطه درآوردن بدن زن، تصادفی نیست، بلکه سیستمیک است. سرمایهداری، پدرسالاری و ویرانسازی اکولوژیک از یک ریشه تغذیه میکنند — این تحلیل نه یک انتزاع آکادمیک، بلکه دانش دستهایی است که در Şehveti Bostan نهال میکارند. جنگلهای حافظه — هر نهالی که برای دوستان کشتهشده کاشته میشود، هم سوگ هم مقاومت، هم از دست دادن هم سبز شدن.
در یک جای چندبُعدی
آخرین سخن نشست، پذیرش چندبُعدی بودن و ظرفیت زیستن در فضاهای متعدد بهطور همزمان است.
واقعاً در یک جای خیلی چندبُعدی هستیم. و فکر میکنم باید به هر بُعد توجه کرد. اگر هر کسی با یک چیز به خوبی سروکار داشته باشد راهحلهای بسیاری تولید میشود.
پایه بدبینی وجود دارد: ساخته شدن توتالیتاریسم، قطبیسازی، بسته شدن خیابانها، تروما. ۱۲ مارس، ۱۲ سپتامبر، گزی — هر یک یک شکستگی، هر یک یک زخم. اما امید در خواب نیست. احتمال اینکه تروماهای بزرگ انسانیت را متحد کند — بحران آبوهوا و جنگ ممکن است ما را به «سطح انسانیت» برساند، درست مثل تأسیس سازمان ملل متحد. نسل جدید با اینترنت آگاهتر است. پدرسالاری و هتروسکسیسم حتماً فرو خواهد پاشید — حمل این ایمان نه سادهلوحی، بلکه یک شکل مقاومت است.
حتماً این اتفاق خواهد افتاد. زمانی به کسانی که میگفتند دنیا گرد است هم دیوانه گفتند. میخواهم امیدوار باشم که حتماً این اتفاق خواهد افتاد.
صداهایی که در این نشست گرد آمدند — دانشمند علوم سیاسی، فعال LGBT+، عامل زندگی اکولوژیک، هنرمند فمینیست، مستندساز، سندیکالیست — از لحظات سیاسی ترکیه گذشتهاند، از ۱۲ مارس تا گزی، از Lambda İstanbul تا دره Alakır راههایی پیمودهاند، با توتالیتاریسم روبرو شده اما تسلیم نشدهاند. سؤال — هنر یا خیابان، آکادمی یا کلکتیو؟ — سؤال اشتباهی است. مثل ریزوم، از زیر خاک به تنهایی تکثیر میشود، هر یک میتواند ریشه مرکزی شود، حتی اگر جدا شود ادامه میدهد — یک شبکه. بیرشتگی، نه یک کمبود، بلکه یک شیوه وجود است. اکولوژی، جنسیت، هنر، سازماندهی — اینها مبارزههای جدا نیستند، بلکه ابعاد مختلف یک مبارزه هستند. دستی که بانک بذر میسازد با دستی که در ست بشقاب خشونت کدگذاری میکند، چشمی که مستند میگیرد با چشمی که از خاک خانه میسازد — همه گرههای یک شبکه هستند. کار کردن در هر یک از این ابعاد، در زمانهای تاریک معنادارترین کار ممکن است.