سیبزمینی
حاکمیت بذر و کشاورزی صنعتی؛ سیبزمینی در تاریخ جهان؛ دانش کشاورزی از Adapazarı تا Boğatepe؛ راهپیمایی سیهزارنفری در Kaz Dağları همان روز
شرکتکنندگان: Berin Ertürk, Gülşah Mursaloğlu, İlhan Koçulu, Ece Eldek, Özgün Çoban, Doğa Nalbantoğlu, Ceren Menekşedağ, Sezai Ozan Zeybek, Şafak Çatalbaş, Aslı Narin, Elif Süsler
هماهنگکنندگان: Serkan Kaptan, Ayşe Ceren Sarı, Yasemin Ülgen
Sindirim، دومین برنامهای است که کلکتیو birbuçuk در چارچوب شانزدهمین بینال استانبول (۲۰۱۹) طراحی کرده. برخلاف Solunum (۲۰۱۷–۲۰۱۹)، نه مفاهیم انتزاعی بلکه اشیاء روزمره — بتن، سیبزمینی، بنزین، آب، پردازنده — را در مرکز قرار میدهد. هر شیء از دو مرحله میگذرد: در نشستهای مقدماتی بسته، محققان، هنرمندان و فعالان شیء را از منظر عمل خودشان بحث میکنند؛ در نشستهای عمومی، این بحثها در مکانهای مختلف استانبول به روی عموم گشوده میشود. متن زیر، رونویسی ویراسته سومین نشست عمومی است که در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۹ در WORLBMON (موزه نقاشی و مجسمهسازی استانبول MSGSÜ) برگزار شد. هویت شرکتکنندگان در ابتدا ذکر شده؛ در سراسر متن، صداها با هم میآمیزند و رد یک تفکر جمعی را دنبال میکنند. نشست در فرمت ماراتن — شش ارائه و اجرا — برگزار شد. همان روز، یک اقدام سیهزارنفری در Çanakkale علیه معدن طلا در کوههای Kaz در جریان است.
داستانی که از آداپازاری شروع میشود
امروز در مرکز غذا، کشاورزی، بذر، سیاستهای دامداری، حاکمیت غذایی قرار دارد. بار کشاورزی صنعتی بر زندگی و زمین، کالاییسازی غذا، قطع ارتباط ما از فرآیندهای تولید غذا، معیشت و مهاجرت — و مدلهای جایگزینی که در برابر اینها شکل گرفته، مقاومت کشاورزی سنتی، انتقال دانش بین نسلی. سیبزمینی همه این گفتگوها را یکجا نگه میدارد.
یک کشاورز روی صحنه میآید — دوان دوان آمده، از روستا تاکسی، از تاکسی پیاده، دو ایستگاه را دویده تا برسد. «وقتی سیبزمینی میگویی آنقدر چیز تداعی میشود که» شروع میکند. سیبزمینی برای اولین بار در Adapazarı کاشته شده در ترکیه و دوران کودکی این کشاورز آنجا گذشته. سیبزمینیها را به خاطر دارد: خیلی زیبا نبودند، کمی کج و کوله، بیشکل، اما آتش میزدی، در خاکستر دفن میکردی، روش نمک میپاشیدی، میخوردی. مزه از شکل نمیآمد، از خاک میآمد.
اما بیشتر آن سیبزمینیها دیگر نیستند. کشاورزی صنعتی ارقام محلی را پاک کرده. بذرهای شرکتی محصول یکنواخت میدهند — یکسان بودن اندازه سیبزمینیها در سوپرمارکت تصادفی نیست، نتیجه یک سیاست استانداردسازی است. سیبزمینیهای ناهنجار، سیبزمینیهای عاشقانه خارج از بازار میمانند. با تنگتر شدن مخزن ژنتیکی مقاومت در برابر بیماریها هم ضعیف میشود — وابستگی به یک رقم، یک نسخه قحطی است.
کشاورز از یک دستگاه جداسازی بذر حرف میزند — ابزاری ساده، شانزده روزه آمده، حالا حتی دهیاریها هم خریدن شروع کردهاند. از یک بذر سه-چهار، گاهی شش-هفت بذر محلی مختلف بیرون میآید. با بذرهای محلی بازده سی تا سی و پنج درصد افزایش یافته. و آن افزایش، تصور غلط کشاورزان مبنی بر «بذر محلی کمبازده است» را شکستن شروع کرده. سپس آموزشهای مداوم، متخصصان داوطلب — سالی چهار-پنج دوره، بیخستگی.
ما در یک دیدگاه گولخورده بودیم. میگفتند بذر شرکتی بهتر است. شروع کردیم به استفاده از دستگاه، بازده با بذرهای محلی منفجر شد.
استعارههای ناهنجار: مادیّت سیبزمینی
صدای دوم به یک هنرمند تعلق دارد و چهره کاملاً دیگری از سیبزمینی را باز میکند: مادیّت. توضیح میدهد که از نشاسته سیبزمینی میتوان پلاستیک ساخت. پروژه دیوانهوار یک هنرمند انگلیسی: تلاش کرده از صفر یک توستر بسازد — در یک توستر چهارصد قطعه هست، فولاد، مس، میکا، پلاستیک. پلاستیکش را از نشاسته سیبزمینی ریخته اما شب که گذاشته خشک شود حلزونها خوردهاند. حتی شکست هم معنایی دارد: طبیعت چرخه خودش را حفظ میکند، هر کار انسان بکند. این تبدیل شیمیایی مثل کشاورزی است میگوید هنرمند — مثل مرتب کردن ردیف به ردیف خاک، مرتب کردن پلیمرها هم یک انگیزه کنترل است. سرکه مثل کشاورزی که علفهای هرز ناخواسته را از مزرعهاش جمع میکند وارد میشود، از پلیمرهای نامنظم خلاص میشود؛ گلیسیرین هم مثل آبی که در خاک فرو میرود بین پلیمرها نفوذ میکند، آنها را به هم وصل میکند، الاستیک میکند. هنرمند این را در خانه امتحان کرده — با آب، سرکه سفید، گلیسیرین و نشاسته سیبزمینی در آشپزخانه پلاستیک تولید کرده. اما داستان اصلی سیبزمینی در مادیّتش است: یک گیاه که با ماندگاریاش به چشم میآید — در جای تاریک، در جای بدون رطوبت چهار-پنج ماه نگهداشته میشود، عمر طولانی در مقایسه با دیگر سبزیجات. وقتی امروز به پلاستیک زیستی تبدیل میشود با گذراییش به چشم میآید: در طبیعت در دو ماه تجزیه میشود. از ماندگاری به گذرایی — سیبزمینی با زمان خودش بازی میکند.
فیلم «گلچینها و من» Agnes Varda در سال ۲۰۰۰ وارد این بحث میشود. Varda مردم بهحاشیهراندهشدهای را دنبال کرده که محصولات ناهنجار باقیمانده در مزرعه را بعد از برداشت جمع میکنند — با الهام از تابلوی نقاشی گلچینها ۱۸۵۷ Jean-François Millet. سیبزمینیهای قلبیشکل امضای Varda شده: آنچه خارج از نظم میماند، آنچه از دو سر بزرگ میشود، استعاره شکلهای مختلف زندگی. Varda خودش هم ناهنجار است: در سن خیلی بالا به هنر معاصر روی آورده، با کستوم سیبزمینی با گفتن «در این سن چه کسی به نمایشگاه میآید» به بینال ونیز رفته، نصب «Patatütopia» را به نمایش گذاشته. بعد از مرگ Varda در ۲۰۱۹ روی قبرش به جای گل، سیبزمینیهای قلبی میگذارند — میراث یک هنرمند از طریق یک گیاه غدهای زندگی میکند.
به سیبزمینی نگاه میکنند، جذام میآورد میگویند. در انجیل هم نیست. علاوه بر این زیر زمین میروید — مشکوک. اما قحطی که آمد چاره دیگری نمیماند.
یک تاریخ جهانی در پی سیبزمینی
ارائه سوم یکباره میز را گسترده میکند — در پی سیبزمینی تاریخ جهان را میگردد. یک محقق از معادن نقره آمریکای جنوبی شروع میکند: اسپانیاییها با نقره استخراجشده از Potosí امپراتوری بنا کردند، اما همان کشتیها سیبزمینی را هم به اروپا آوردند. سیبزمینی در اروپا ابتدا رد شد — به سه دلیل: در انجیل نیست (گناه در کار است)، گیاهی که زیر زمین میروید شک ایجاد میکند، و ساختار غدهای ترس از جذام ایجاد میکند. روش کسب دانش آن دوره با تشبیه کار میکند — اگر گردو شبیه مغز است برای مغز خوب است. سیبزمینی شبیه چیست؟ به جذام. آنطور که Foucault تعریف میکند، در قرن هجدهم تازه شروع شده به گفتن «شاید اینطور نیست».
اما جنگها و قحطیها پذیرش سیبزمینی را ضروری میکنند. جنگهای پروتستان-کاتولیک اروپا را ویران کرده، گرسنگی سر برآورده، مردم به سیبزمینی مجبور شدهاند. و یک ویژگی سیبزمینی همه چیز را تغییر میدهد: کالری فشرده در زمین کوچک. با گندم رقابت نمیکند — گندم در زمینهای مرطوب، حاصلخیز میروید در حالی که سیبزمینی در قلههای کوهستانی که هرگز استفاده نشده، در زمینهای سنگلاخی، در ایرلند در جاهایی که «فقط گاو زندگی میکند» گفته میشد میروید. در هر جغرافیایی که وارد شده انفجار جمعیتی شروع میشود: ایرلند، آلمان، چین با سیبزمینی شیرین — هر جامعهای که از سیبزمینی استفاده میکند به سرعت بزرگ میشود. این افزایش جمعیت استعمار را ممکن میکند: انگلستان نه تنها زمین اشغال میکند، بلکه جمعیتش را هم صادر میکند — به استرالیا، به نیوزیلند، به آمریکا. در زیرساخت کشتن بومیان بومی و جایگزینی آنها با جمعیت خودی، کالری سیبزمینی نهفته است. محقق میگوید «کمی سادهانگاری میکنم، انگار یک دلیل وجود دارد» اما استدلالش را محکم میسازد: نقاط انفجار جمعیت جهانی با نقشه گسترش سیبزمینی تطابق دارد.
اگر میخواهیم از تغییر آبوهوا صحبت کنیم، باید از این هم صحبت کنیم. سیبزمینی تاریخ جهان را تغییر داد — مقاوم، معصوم به نظر میرسد، اما موجودیتی است که آماده تغییر زندگیمان.
یک صدا مفهوم «کاپیتالوسن» را یادآوری میکند: نه آنتروپوسن، بلکه عصری با ریشه در سرمایهداری. زنجیری که سیبزمینی را به استعمار، استعمار را به کشاورزی صنعتی، کشاورزی صنعتی را به بحران آبوهوا وصل میکند درست داخل همین مفهوم است.
بوآتپه: یک زندگی دیگر در روستا
صدای چهارم از روستای Boğatepe در Kars میآید و یک هدیه واقعی به سالن آورده: سیبزمینی آبپزشده Kars و پنیرهای محلی. حاکمیت غذایی از یک مفهوم انتزاعی تبدیل میشود به تجربهای که با کام لمس میشود — سالن میخورد، میچشد، بو میکند. «وقتی این سیبزمینی را میخورید چه میشود؟ ارائه قبلی را فکر کنید» میگوید یک نفر. کشاورز دلیل واقعی مهاجرت را زیر سؤال میبرد: ظاهراً اقتصادی است اما در زیرش ضعف زندگی اجتماعی، از دست دادن حس تعلق نهفته. مردم ارزشهایی را که در زادگاهشان هست نمیبینند — ششصد گونه گیاهی همه «علف» تصور میشدند، تا وقتی که مطالعات گیاهشناسی هویت هر یک را آشکار کرد.
آنچه مهاجرت را برمیانگیزد ظاهراً اقتصادی است اما دلیل اصلی زیرین، ضعف زندگی اجتماعی است. ضعف حس تعلق است.
در Boğatepe یک مدل دیگر بنا شده. مطالعات گیاهشناسی و قومگیاهشناسی انجام شده — در منطقه بیش از ششصد گونه گیاهی کشف شده، همه «علف» تصور میشدند اما هر کدام یک هویت، حوزه استفاده، سودمندی دارند. دانش سنتی به نام «روشهای پیرزنها» با دانش دانشگاهی ترکیب شده. تولید پنیر محلی احیا شده. نژادهای دام آناتولی حفظ میشوند: زنبور قرمز آناتولی شرقی، گاو خاکستری آناتولی — یکی از منابع اصلی ژنتیک نژادهای گاو جهانی — دود قفقاز، سیاه Çıldır. تنها اکو-موزه ترکیه در Boğatepe تأسیس شده: پایه ترکیه جنبشی که از دهه ۱۹۵۰ در برابر فشار صنعتیسازی بر فرهنگهای تولید محلی میگوید «من فرهنگم را زندگی خواهم کرد». در دنیا پانصد و هفتاد و سه اکوموزه هست، در ترکیه یکی.
در برنامه همجوشی شهر-روستا کودکانی از شهر در روستا نان میپزند، گاو میدوشند، پنیر درست میکنند. یک زن عمه گفته: «ما در این کوه به غیر از هم کسی نمیبینیم. وقتی شما میآیید برای ما خیلی بزرگ است. هفتهای یک بار بیایید. اما بیشتر نیایید، وقتتان را هم نگیرید.» گردشگری همبستگی: نه گردشگر مصرفکننده، بلکه تولیدکننده، یک هفته در کارهای مزرعه شرکت میکند، کاشت میکند، کار مشترک میکند. دانشجویان مدرسه کشاورزی از بلژیک میآیند، زوجهایی از کشورهای مختلف میآیند.
ممنوعیت غذایی ۲۰۰۵ پنیرهای محلی را از قفسهها برداشت. سوپرمارکتهای بزرگ قانون تصویب کردهاند: سهم قفسه برای محصولات محلی پنج درصد. اما شهروندان مقاومت کردند — اتوبوسها را در جادهها متوقف کرده، محصولات داخل چمدان را بازرسی کردهاند. کسانی با لوکسترین ماشینها آمده و این محصولات را خریدهاند. پیام به بازار: «هر قدر هم ممنوع کنید ما خوراکیهای خوشمزه و مقوی از خاکهای پاک آناتولی را میخواهیم.» امروز در استانبول نهصد و هفتاد و سه نقطه فروش محصولات محلی، ارگانیک، سنتی وجود دارد. اینها جای بقالیهای محلهای که بسته شده را پر کرده.
ستارههای زیرزمینی: یک پایانبندی شاعرانه
دو اجرا بُعد شاعرانه سیبزمینی را باز میکنند. سه عضو یک کلکتیو در سه شهر مختلف مستقل از هم متن نوشته، ویدئو تولید کرده — بدون مداخله در کار هم، با اعتماد به احساس همدیگر کنار هم گذاشته. ادامه کار جمعی قبلیشان روی خربزه: پردازش یک میوه یا سبزی هم به عنوان استعاره هم به عنوان واقعیت. زیرزمین و رو زمین، ریشه و ستاره، بذر و دگردیسی درهم میآمیزند: «سیبزمینیها هم ستارهاند هم گیاه. گیاهان هم ریشهاند هم ارگانیسم.» یک هشدار از Demeter میآید: «شجره خانوادگیات خیلی شاخهوار شده. آیا زندگیای که بالای زمین داری با پیدا کردن ستارههای زیر زمینی متناسب است؟»
نباید با تکثیر شدن نابود شویم. نباید با گرم شدن تسلیم شویم. اگر باید بمیریم مثل ستارهها بمیریم. با شکوه یک ابرنواختر.
یک اجرای دیگر — یک گروه چهارنفره — داستانهایی حول سیبزمینی ساخته: زن خانهدار به خانواده خدمت میکند، سرباز به دولت خدمت میکند و پوست کندن سیبزمینی را به عنوان تنبیه انجام میدهد، پاپ به دین خدمت میکند و سیبزمینی را ممنوع میکند. هر شخصیت بخشی از یک رابطه خدمت است، در وسط هر کدام سیبزمینی قرار دارد: معصوم و شیطانی، ماندگار و گذرا، زیرزمینی و رو زمینی. هنرمند اجراگر سفر خودش را هم روایت میکند: بعد از صحبت در اولین نشست birbuçuk درباره سیبزمینی، تصمیم گرفته شعر و ویدئو را با هم ترکیب کند، از تحقیق داستان بیرون بکشد.
در پایانبندی در جلسه پرسش و پاسخ یک کشاورز صحبت میکند و سالن یک لحظه میایستد: «در این فرآیند دوباره یادم آمد که تولیدی که انجام میدهیم، کشاورزی خردهپا، یک صنعت است و صنعت در اساسش یک هنر است.» یک صدا میگوید دو موجود که در حفظ نسل موفقترین بودهاند یکی گندم یکی سیبزمینی است — و دور هر دوی آنها جمع شدیم، ما هم دور آنها هستیم، میفهمید؟ جایی که هنر با زندگی واقعی تلاقی میکند به ما اجازه رویاپردازی میدهد، میدانیم که بدون رویا نمیتوان رفت. نشست سیبزمینی هنرمند را به کشاورز، کشاورز را به محقق، محقق را به اجراگر وصل میکند. سیبزمینی آبپزشده Kars روی میز سرد شده اما مزهاش در سالن میماند.