متابولیسم
متابولیسم شهری، چرخه مواد، تولید-مصرف
شرکتکنندگان: Alevgül Şorman, Begüm Özkaynak, Umud Dalgıç, Ayşe Gül Süter
هماهنگکنندگان: Serkan Kaptan, Yasemin Ülgen, Ayşe Ceren Sarı
ما بهعنوان پروژه birbuçuk، سومین تنفس خود را با موضوع متابولیسم برگزار کردیم. ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷، Studio-X استانبول. جملاتی که از گفتگو باقی مانده بود — برای تأمل و استفاده باز — توسط ما ویرایش شدند. با الگو گرفتن از مقالات آکادمیک، ما ترجیح دادیم متن جلسه را به عنوان تولید جمعی ارائه دهیم. هویت شرکتکنندگان در ابتدا ذکر شده است؛ برای روانی، صداها ناشناس و به گفتار جمعی تبدیل شدهاند.
مردان کور و فیل
متابولیسم استعاره زیبایی است. اما پرسشهای زیرین متفاوتند: چه چیزی را، برای چه کسی، به نام پایدار نگه داشتن چه چیزی مصرف میکنیم؟ منابع را چه کسی مصرف میکند، پسماندها را چه کسی حمل میکند، از دگرگونی چه کسی سود میبرد؟ کسانی که در این گفتگو دور میز نشستهاند — یک پژوهشگر سیاست انرژی، یک اقتصاددان محیطزیست، یک فعال مشترکات شهری و یک زیستهنرمند — از مقیاسهای مختلف تلاش میکنند متابولیسم را درک کنند. و همه از داستان مردان کور و فیل آگاهند: هر کس هر جایی از فیل را لمس کند، همان اندازه میبیند.
با پروژه عکاسی «سیاره گرسنه» پیتر منزل شروع میکنیم: مصرف غذای هفتگی خانوادههایی از کشورهای مختلف جهان کنار هم گذاشته شده. خانواده ترک در چپ، خانواده سودانی در راست. منابع کربوهیدرات مختلف، نسبتهای پروتئین مختلف. وقتی این را به انرژی تبدیل میکنید همان چشمانداز ظاهر میشود: کدام جوامع از کدام انواع انرژی استفاده میکنند؟ زغالسنگ، نفت، هستهای؟ برای چه — برق، گرمایش، حملونقل؟ در کدام بخشها — صنعت، مسکن؟
شاخصهای تکعددی — «اگر همه مثل ما زندگی میکردند به ۲.۲ کره زمین نیاز داشتیم» — قدرت ارتباطی بالا دارند اما ظرافت را میکشند. رویکرد لایهای، در مقیاسهای مختلف، نقاط مداخله مختلف را آشکار میکند. برق میتواند جای برخی سوختها را بگیرد اما هوانوردی هنوز به نفت وابسته است. بدون دیدن این لایهها، تدوین سیاست مثل حرکت کردن با چشم بسته است.
پرسش از اینکه چه چیزی را، برای چه انجام میدهیم، مصرف میکنیم اولویت بسیار بزرگی است. اگر در این کار عدالت را مرکز قرار دهیم بهتر میتوانیم پیش برویم.
جزایر گالاپاگوس نمونه ملموس است. WWF اندازهگیری ردپای اکولوژیک میخواهد؛ پژوهشگران تحلیل متابولیک پیشنهاد میدهند. جزیرهای پانصد نفره، نود درصد آن تحت حفاظت، همه انرژی با تانکر میآید. اندازهگیری استاندارد ردپا نتیجهای ساده میدهد: مشکل جزیره منزوی. اما تحلیل متابولیک واقعیت دیگری را آشکار میکند: تمام نفت وارداتی به توریستها میرود، پول در جزیره نمیماند، مردم محلی نمیتوانند گسترش یابند چون با محدودیت وضعیت حفاظتی روبرویند. روششناسی متفاوت، واقعیت سیاسی متفاوت. نتیجه: پیشنهاد اقامت چندروزه به جای مدل کشتیهای تفریحی. روش تعیین میکند چه چیزی مرئی میشود.
کار بینرشتهای برایمان بسیار دشوار است. هر کس زبان حوزه خود را صحبت میکند، به کنفرانسهای خودش میرود، در مجلات خودش مینویسد. آکادمی به تدریج به یک حلقه بسته تبدیل شده — همان آدمها، همان کنفرانسها، همان گفتمانها. برای شکستن این حلقه نیاز به دیدار با فعالان، هنرمندان، مردمی از فعالیتهای مختلف هست. سادهسازی زبان آکادمیک، اما نه از دست دادن پیچیدگی در حین سادهسازی — این تعادل خیلی دشوار است اما ضروری. و یک سفر شخصی هم اینجا هست. بزرگ شدن در عربستان سعودی — دیدن نابرابری منابع، فشار تبعیض جنسیتی در کودکی — بعد خواندن توسعه پایدار در سوئد، پژوهش سیاست انرژی در بارسلون، اجرای پروژهها از اکوادور تا آفریقای جنوبی. متابولیسم فقط یک چارچوب تحلیلی نیست؛ خود زندگی متابولیک است — از کجا به کجا جاری میشوید، چه انرژیای را کجا صرف میکنید، خودتان را کجا بازتولید میکنید.
تعارضات محیطزیستی و عدالت
عدالت محیطزیستی، چهره سیاسی متابولیسم است. پروژههایی که از بالا به پایین تحمیل میشوند — سدها، معادن، تحولات شهری — جوامع محلی را به شکلهای مختلف تحت تأثیر قرار میدهند. آسیبدیدگان با گفتمانهای مختلف اما با یک اعتراض مشترک مقاومت میکنند: با عرضحال، اعتراض، فرایندهای قضایی. پارک گزی این زبان را برای همه قابل فهم کرد: قبل از آن توضیح دادن تعارض محیطزیستی وقت زیادی میگرفت، بعد از آن مردم خیلی سریعتر میفهمند.
پارک گزی چیزی بود که زندگی ما را آسانتر کرد. وقتی از تعارض محیطزیستی صحبت میکنیم حالا مردم خیلی راحتتر میفهمند.
اما اینجا یک تنش هست. با نوشتن، با مقالات آکادمیک، این کار راه به جایی نمیرسد. اینقدر مینویسیم — چه کسی میخواند؟ زبان دیداری در طول تاریخ از زبان نوشتاری و شفاهی قویتر بوده است. هنر، دیداری در ارتباطات کارایی متفاوتی دارد. انیمیشنهای ناسا درباره آبوهوا، یک بیلبورد، یک برنامه رادیویی — اینها کانالهای مختلفند اما همه یک پرسش را میپرسند: دانش را چگونه منتقل کنیم؟ وقتی نقشه تعارضات محیطزیستی ترکیه رسم میشود، نگاه جامع آدم را به درک هدایت میکند — برخلاف مقالات پراکنده، یک نمایش دیداری کل تصویر را نشان میدهد.
حتی در حوزه اقتصاد محیطزیست کار بینرشتهای آسان نیست. بخشهای اقتصاد با برنامههای آمریکایی جریان اصلی آموزش میدهند؛ افرادی که دکترای بینرشتهای دارند در بازار کار با مشکل روبرو میشوند. اصلاح در سطح آموزش کند است، اما فرهنگ پژوهش میتواند سریعتر تغییر کند. اگر مرجعهای محکم جریان اصلی داشته باشید — مثل بخش اقتصاد بوغازیچی — میتوانید کار بینرشتهای انجام دهید. در غیر این صورت بیرون از سیستم میمانید.
پژوهش متابولیسم شهری لایه دیگری است. شهرها به ورودیهای خارجی وابستهاند — انرژی، غذا، آب، مواد. بهبودهای کارایی داخلی محدود است، وابستگی ساختاری به خارج است. استانبول شهری بیست میلیونی است — میتواند خود را تأمین کند؟ نمیدانیم. اما در تاریخ دورهای بود که میتوانست و این دانش مهمی است. وقتی نقشه تعارضات محیطزیستی سراسر ترکیه رسم میشود — معادن، سدها، نیروگاههای حرارتی، پروژههای تحول شهری — صدها نقطه تعارض در سراسر کشور دیده میشود. هر کدام در بافت محلی خود معنادار، اما نگاه جامع یک الگوی مشترک نشان میدهد: توزیع مجدد منابع از بالا به پایین، مقاومت جوامع محلی، و سرکوب این مقاومت.
داستانهای شخصی هم موازی است: شروع از مشاهده پرندگان و خواستن دامپزشکی، بعد زیستشناسی، بعد اقتصاد، بعد اقتصاد اکولوژیک، بعد عدالت محیطزیستی — سفر در طول زندگی بین رشتهها. شوق آغازشده با غواصی، به طبقهبندی صدفهای دریایی بوزجاآدا برای سوابق علمی ترکیه تبدیل میشود. کنجکاوی شخصی به مشارکت علمی تکامل مییابد، اما این تحول هرگز برنامهریزیشده نیست.
هرگز با این فکر که چه کار کنم نبودم. زیستم.
یک متابولیسم اجتماعی آهسته
قبل از گزی، گروههای مشترکات پلهایی بین جنبشهای مختلف میزدند — دانشگاههای عمومی، کار ناپایدار، اکولوژی، غذا، فضای عمومی. چهار پنج فروم برگزار شد. بعد گزی آمد و ناگهان همه چیز به هم پیوست. اما بعد از آن یک اتمیزاسیون اتفاق افتاد. متلاشی شدیم، پراکنده شدیم. افسردگی، حرفهگرایی، تشکیل خانواده — عقبنشینی فردی از انرژی جمعی. اما از دل این پراکندگی چیز جدیدی رویید: دورتوک — کلکتیو تولیدکننده و مصرفکننده مقاوم. حتی نامش یک برنامه است: سیاست غذایی با محوریت مقاومت.
فعالیت دورتوک ساده اما دشوار است: هر هفته سفارش از تولیدکنندگان محلی، هر هفته توزیع، هر هفته کار. یک تیم هماهنگکننده بیست تا بیست و پنج نفره، شبکهای از دویست و پنجاه تا سیصد خانوار. یک فضا در بیاوغلو — دونیا مکان — هم نقطه توزیع، هم فضای دیدار، هم فضای نمایشگاه. بیش از دو سال هر هفته، به زحمت اما با اصرار.
هر هفته سفارش میدهیم، به زحمت. هر هفته میرویم، خرید میکنیم، هر هفته توزیع میکنیم. به زحمت.
کارایی آگاهانه رد میشود. چهار نفر میتوانند کار هفتگی را انجام دهند اما افراد بیشتری وارد میشوند، چون موضوع لجستیک نیست، اجتماعیشدن مجدد است. ادامه دادن به کنارهمآمدنهای گزی، آن جامعهپذیری. کار تقسیم میشود، وظایف میچرخد، سلسلهمراتب نهادی نمیشود. «فشار بازار هنوز هست» اما علیرغم آن.
مسئله قیمت پیچیده است. با دویست و پنجاه تا سیصد نفر نمیتوانید با قیمت سوپرمارکت رقابت کنید. اما «قیمت منصفانه» با منطق دیگری تعیین میشود: گفتگو با تولیدکننده، فصلی بودن، هزینه واقعی کار. «عمو محمت و همسرش جمیله» وقتی در باران نمیتوانند کار کنند، نمیتوانید آنها را فقط از طریق قیمت ارزیابی کنید. علاوه بر این، خود تولیدکنندگان زیر حملهاند — زمینهای کشاورزی تهدید میشوند، شرایط محیطزیستی بدتر میشود. این، فراتر از منطق بازار، یک سیاسی بودن ایجاد میکند.
یک مسئله «رشد» هم هست. دورتوک نمیخواهد رشد کند — آگاهانه. رشد زیاد یعنی از دست دادن عمق. ساختن روابط بلندمدت پایدار، حفظ ضخامت رابطه — اینها با بزرگ شدن مقیاس ضعیف میشوند. کارایی اجباری فعالیت را میکشد. به همین دلیل کوچک میماند، اما در این کوچکی تراکمی هست. با گروه ایزلر — هنرمندان — همکاری میشود؛ مواد تبلیغاتی چاپ دستی تولید میشود. همه چیز با دست، رو در رو، آهسته.
پشت دورتوک مبارزات ملموسی هست: مقاومت جنگلهای شمال، باغستانهای یدیقوله — باغهای شهری صدساله زیر تهدید تخریب — باغستان پیالهپاشا، باغ مسجد معمار سنان در قرن شانزدهم، در سایه پروژه تحول شهری هشتصد میلیون دلاری. حاکمیت غذایی، مشترکات شهری، مبارزه محیطزیستی — همه در هم تنیده، بخشی از اکولوژی.
عرصه اقتصادی، محیطزیست، اجتماعیشدن — اینها همه در هم تنیدهاند. بخشی از اکولوژی.
از میکرو به ماکرو
یک زیستهنرمند، آنچه را زیر میکروسکوپ میبیند بزرگ میکند. باکتریهای بیولومینسانس — آیا از ترس نور ساطع میکنند، برای تولیدمثل، برای پنهان شدن، حتی دانشمندان نمیدانند. تخم اختاپوسی که تصادفاً در تنریف پیدا شده — به چه گونهای تعلق دارد، چه کاری میکند، نمیدانیم. اما «قطعاً در طی سالها تکامل برای رها شدن درست همانجا طراحی شده است.» این جمله ارزش ندانستن را یادآور میشود. دیدگاه انسانی در وسط گیر کرده — خیلی کوچک را نمیبینیم، خیلی بزرگ را درک نمیکنیم. ابزارها — میکروسکوپها، گوگل ارث، تصاویر ماهوارهای — ادراک ما را گسترش میدهند اما هر گسترشی ناشناخته جدیدی میگشاید. شباهت بین دنیای میکرو و ماکرو شگفتانگیز است: بین ساختار داخلی یک سلول و نقشه یک شهر، بین انشعاب رگبرگ یک برگ و انشعاب دلتای یک رودخانه همان الگوها تکرار میشوند. متابولیسم در هر مقیاسی کار میکند — از تکسلولی تا مگاشهر.
چیزی که در طبیعت بیشتر تحت تأثیرم میگذارد تصادفی بودن، ناشناخته بودن و مستقیم بودن طبیعت است.
دانشمندان ممکن است شگفتی را با تکرار از دست بدهند. هنر آن را باز میگرداند — با اشکال مختلف بازنمایی، با زوایای دید مختلف. وقتی یک زیستشناس هزار بار به سلول نگاه میکند دیگر نمیبیند؛ وقتی یک هنرمند آن را با شیشه و نور دوباره میسازد، همه برای اولین بار میبینند. این یک «دوباره مسحور شدن» است — احیای دانش از طریق تجربه زیباشناختی.
اخلاق مواد هم یک پرسش متابولیک است: چگونه پلاستیک را به روشهای طبیعی تولید کنی؟ گلیسرین، سرکه، بایندرهای زیستتجزیهپذیر — اما حتی «طبیعی» جایگزین هم مصنوعی احساس میشود. خود هنر هم یک چرخه متابولیک است: ورودیها (دانش، مواد، تجربه) دگرگون میشوند، خروجیها (اثر، نمایشگاه، گفتگو) پدیدار میشوند، پسماند هم اجتنابناپذیر است.
کار در برنامه زیستهنر MIT، بازدیدهای ماهانه از آزمایشگاهها در دانشگاههای آمریکایی، کار تیمی با زیستشناسان — خود این همکاری هم یک متابولیسم است. دانشمندان صنعت را کشف میکنند، هنرمندان مشاهده زیستی را. «گاهی دانشمندان نمیتوانند چیزهای ساده فکر کنند یا چیزهایی را که ما طبیعی میدانیم نمیبینند.» و برعکس هم صادق است: هنرمند بدون آزمایشگاه هرگز به تخم اختاپوس دسترسی پیدا نمیکرد. این دسترسی متقابل — وارد شدن به دنیای یکدیگر — معنای واقعی کار بینرشتهای است.
مغالطه دوری بودن
دستگاه توسعه سازمان ملل حالا «اقتصاد چرخهای» و «شمول اجتماعی» میگوید. اما فرض زیرین زیر سؤال نمیرود: آیا یک سیستم متابولیک با حلقه بسته ممکن است؟ قوانین ترمودینامیک اجازه نمیدهند — در هر دگرگونی اتلاف انرژی هست، آنتروپی افزایش مییابد. اقتصاد جریان اصلی از دهه ۱۹۵۰ تفکر ترمودینامیک را کنار گذاشته است؛ نسلها «اقتصاد چرخهای» میخوانند اما بدون درک محدودیتهای ترمودینامیک.
متابولیسم ذاتاً یک سیستم باز است. ورودی دارد، خروجی دارد، پسماند دارد. «بستن» آن ممکن نیست، اما کاهش جریانها، توزیع عادلانه، کاهش پسماند ممکن است. اینجا دوباره به فعالیت دورتوک برمیگردیم: «یک متابولیسم اجتماعی آهستهتر» — یک شیوه مصرف مبتنی بر غذا، محلی، نزدیک، متکی به رابطه.
با نوشتن این کار راه به جایی نمیرسد. به همین دلیل تقویت بخش دیداری خیلی مهم است.
اما زبان دیداری هم به تنهایی کافی نیست. اگر پشتش نوشتار عمیق، پژوهش، انباشت دانش نباشد، دیداریها هم در خلأ میمانند. پیامهای ساده قدرت ارتباطی بالا دارند اما «اگر آن نوشتار پشتش نباشد» عمق از دست میرود. هر دو با هم: تحلیل لایهای و زبان دیداری در دسترس. مردان کور هر کدام به بخشی از فیل دست میزنند؛ اما وقتی همه با هم نگاه میکنند، فیل دیده میشود.
یک چیز دیگر هم هست: شرایط بدتر میشود. در سال ۲۰۱۱ در اوج محبوبیت استانبول کنفرانس اقتصاد اکولوژیک برگزار شد — حالا بودجهها محدود است، دلهره هست، اصلاً خوب نیست. همین جلسات — نشستن و گفتگو کردن، تنفس کردن، کنار هم آمدن — خودشان علیرغم شرایط یک اصرار هستند. اگر به اساسیترین معنای متابولیسم برگردیم: دگرگون کردن برای زنده ماندن، گرفتن و دادن برای دگرگون کردن. و یک پرسش اخلاقی در هوا معلق میماند: متابولیسم فقط «پایدار هست؟» نیست، «انسانها باید چگونه با دیگر موجودات زندگی کنند؟» است. استعاره متابولیسم دلالتهای سیاسی خاصی دارد — آیا میتوان سیستمهای بدون سلسلهمراتب را تصور کرد؟ سازههای لایهلایه مثل لایههای زمینشناسی، یا یک متابولیسم آنارشیستی؟ نگه داشتن این ابعاد اخلاقی-سیاسی جلوی چشم در حین کار تخصصی، بخشی از پژوهش انتقادی کردنشان ضروری است.
این گفتگو هم یک متابولیسم است — تبادل دانش، تجربه، احساس. آهسته، اصرارآمیز، متقاطع. یک نگاه متضمن متابولیسم اجتماعی-اکولوژیک، «گهواره متابولیک» birbuçuk — چارچوبی که در آن مینشینیم، هوایی که تنفس میکنیم، تجربهای که هضم میکنیم.